The Silly Wolf and the Billy Goat>
گرگ احمق و بز بیلی
The Silly Wolf and the Billy Goat
گرگ احمق و بز بیلی
The Silly Wolf and the Billy Goat:
گرگ احمق و بز بیلی:
An old wolf was no longer as strong or as cunning as it used to be and the other wolves thought it was just plain silly sometimes.
یک گرگ پیر دیگر مانند گذشته قوی و حیله گر نبود و گرگ های دیگر فکر می کردند که گاهی اوقات احمقانه است.
One of these times it was chasing a billy goat which jumped up on a high rock to save her.
یکی از این مواقع تعقیب یک بز بود که برای نجات او روی صخره ای بلند پرید.
'Why do you waste time chasing me?' the goat asked the silly wolf. 'If you want to catch me, just open your mouth wide and I'll jump into it.'
"چرا وقتت را برای تعقیب من تلف می کنی؟" بز از گرگ احمق پرسید. "اگر می خواهی مرا بگیری، فقط دهانت را کاملا باز کن و من به داخل آن می پرم."
The wolf obliged and the goat jumped, not into the wolf's mouth, but onto its head, landing so hard that the wolf was knocked out.
گرگ مجبور شد و بز نه به دهان گرگ، بلکه روی سرش پرید و چنان محکم فرود آمد که گرگ از پا در آمد.
When the wolf woke up with its mouth open, it could not recall if it had eaten the goat or not.
وقتی گرگ با دهان باز از خواب بیدار شد، نمی توانست به یاد بیاورد که بز را خورده است یا نه.