The Singing Bone
استخوان آواز
The Singing Bone
استخوان آواز
The Singing Bone:
استخوان آواز:
Two brothers are sent to kill a wild boar infesting a kingdom. The younger brother gets a magic spear and kills the boar with no difficulty. The jealous older brother kills his sibling and buries him under a bridge, to claim the reward from the king – the hand of the princess.
دو برادر برای کشتن یک گراز وحشی که به یک پادشاهی هجوم میآورد فرستاده میشوند. برادر کوچکتر نیزه جادویی به دست می آورد و گراز را بدون مشکل می کشد. برادر بزرگتر حسود خواهر و برادرش را می کشد و او را زیر یک پل دفن می کند تا از پادشاه - دست شاهزاده خانم - پاداش بگیرد.
Years later, a shepherd passes by the bridge, notices the bone and thinks it to be a mouth-piece. As he blows it, the bone sings thus:
سالها بعد، چوپانی از کنار پل میگذرد، متوجه استخوان میشود و فکر میکند که یک قطعه دهان است. همانطور که او آن را می دمد، استخوان چنین می خواند:
“Ah, friend, thou blowest upon my bone!
"آه، دوست، تو بر استخوان من دمیدی!
Long have I lain beside the water;
مدتهاست که کنار آب دراز کشیده ام.
My brother slew me for the boar,
برادرم مرا برای گراز کشت،
And took for his wife the King’s young daughter.”
و دختر کوچک پادشاه را برای همسرش گرفت.»
Shocked, the shepherd takes the bone to the king, who understands the meaning of the son. The wicked older brother is punished for his crime.
چوپان شوکه شده استخوان را نزد پادشاه می برد که معنای پسر را می فهمد. برادر بزرگتر شرور به خاطر جرمش مجازات می شود.