The Squirrels’ Peanut Hunt>
شکار بادام زمینی سنجاب ها
The Squirrels’ Peanut Hunt
شکار بادام زمینی سنجاب ها
The Squirrels’ Peanut Hunt:
شکار بادام زمینی سنجاب ها:
“A little girl named Polly,” began daddy, “lived near a park. In this park were a great many squirrels. They were principally gray, with great, long bushy tails, and they were very tame. Polly had often fed them peanuts, but she thought it would be lots of fun to have a real peanut hunt. So she ran around as quickly as she could, hiding the peanuts from her bag.
بابا شروع کرد: «دختری به نام پولی، نزدیک یک پارک زندگی میکرد. در این پارک تعداد زیادی سنجاب وجود داشت. آنها عمدتاً خاکستری بودند، با دم های بلند و پرپشت، و بسیار رام بودند. پولی اغلب آنها را با بادام زمینی تغذیه می کرد، اما فکر می کرد که شکار واقعی بادام زمینی بسیار سرگرم کننده است. بنابراین او با سرعت هر چه تمامتر دوید و بادام زمینی ها را از کیفش پنهان کرد.
“First one very old fat squirrel found three peanuts hidden under a rock.
"اول یک سنجاب چاق بسیار پیر سه بادام زمینی را زیر یک سنگ پنهان کرد.
“He called to the other squirrels and waved his bushy tail in the air, trying to say, ‘There are peanuts if we will hunt for them!’
او به سنجابهای دیگر زنگ زد و دم پرپشت خود را در هوا تکان داد و سعی کرد بگوید: «بادامزمینیهایی وجود دارد که برای آنها شکار کنیم!»
“The squirrels didn’t stop to eat the peanuts after they discovered that there were so many hidden. They just kept on getting more and more until
سنجابها بعد از اینکه متوجه شدند تعداد زیادی از بادامزمینیها پنهان شدهاند، دست از خوردن نکشیدند. آنها فقط به افزایش بیشتر و بیشتر ادامه دادند تا اینکه
finally they had succeeded in finding them all.
بالاخره موفق شدند همه آنها را پیدا کنند.
“Then they began to carry the peanuts to their little homes, and they looked so happy, just as if they were free from cares or worries for days to
سپس آنها شروع به حمل بادام زمینی به خانه های کوچک خود کردند و آنقدر خوشحال به نظر می رسیدند که گویی روزها از نگرانی یا نگرانی فارغ بودند.
come, for, of course, they didn’t have to worry about meals for ever and ever so long with the wonderful supply they now had on hand.”
بیایید، زیرا، مسلماً، آنها مجبور نبودند برای همیشه و همیشه نگران وعده های غذایی باشند، با عرضه فوق العاده ای که اکنون در اختیار داشتند.»