The Stag and the Lion>
گوزن و شیر
The Stag and the Lion
گوزن و شیر
The Stag and the Lion:
گوزن و شیر:
A stag was immensely proud of his majestic set of antlers. Yet, on the other hand, he was extremely dissatisfied with his slender legs and hoofs.
یک گوزن به شدت به مجموعه شاخ های باشکوه خود افتخار می کرد. با این حال، از سوی دیگر، او به شدت از پاها و سم های باریک خود ناراضی بود.
One day a lion began to chase him. By virtue of his speed, the stag succeeded in fleeing from the lion, but then he ran into a thicket and his antlers caught in the branches and he was trapped.
یک روز شیری شروع به تعقیب او کرد. گوزن به دلیل سرعت خود موفق شد از دست شیر بگریزد، اما پس از آن به بیشهزاری برخورد کرد و شاخهایش در شاخهها گرفتار شد و او به دام افتاد.
'Alas, and what a woe' thought the stag. 'How wrong I was to complain about my slender legs and delicate hoofs which have served me so well. How wrong I was to be so proud of my large antlers which are now the cause of my ruin!'
گوزن گوزن فکر کرد: "افسوس و چه وای". چقدر اشتباه کردم که از پاهای باریک و سمهای ظریفم شکایت کردم که خیلی به من خدمت کرده است. چقدر اشتباه کردم که اینقدر به شاخ های بزرگم افتخار کردم که حالا باعث نابودی من شده اند!