The Stamp Traveler

مسافر تمبر

The Stamp Traveler

مسافر تمبر

The Stamp Traveler:

مسافر تمبر:

“I am very superior,” said the Postage Stamp. “I travel all over the world.

تمبر پستی گفت: "من خیلی برترم." "من به تمام دنیا سفر می کنم.

My family have always traveled. We don’t stay in one place—of course sometimes we do—but more often we go away. Now and again our little

خانواده من همیشه مسافرت بوده اند. ما در یک مکان نمی مانیم - البته گاهی اوقات - اما بیشتر اوقات می رویم. حالا و دوباره کوچولوی ما

one-cent brothers go about the town, but we, the noble two-cent stamps, how we travel.”

برادران یک سنت در شهر می گردند، اما ما، تمبرهای نجیب دو سنتی، چگونه سفر می کنیم.

“You don’t travel any more than we do,” said the Envelope upon which the stamp was stuck fast.

پاکتی که تمبر روی آن به سرعت چسبیده بود، گفت: «شما بیشتر از ما سفر نمی‌کنید.»

“I disagree with you,” said the Stamp.

تمبر گفت: "من با شما مخالفم."

“That makes no difference to me,” said the Envelope. “But if you disagree with me, why don’t you leave me?”

پاکت گفت: "این برای من فرقی نمی کند." اما اگر با من موافق نیستی، چرا من را ترک نمی کنی؟

“I can’t,” said the Stamp.

تمبر گفت: «نمی‌توانم».

“Of course you can’t, you poor dear,” said the Ink which had made the address on the envelope. “You’re stuck to the Envelope, and no matter how

جوهری که آدرس روی پاکت را نوشته بود گفت: «البته که نمی‌توانی، عزیز بیچاره.» "شما به پاکت چسبیده اید، و مهم نیست چگونه

hard you quarrel you still have to stick.”

سخت دعوا میکنی هنوز باید بچسبی."

“Well, I’d like to know if you don’t have to stay on too,” said the Stamp.

تمبر گفت: «خب، می‌خواهم بدانم که آیا شما هم مجبور نیستید ادامه دهید.»

“Ah, but I have fun when I’m being put on. Sometimes I make a nice smudgy spot, and then the Creature who has been writing with me does not know what to do.

"آه، اما من وقتی در حال پوشیدن هستم لذت می برم. گاهی اوقات من یک نقطه لکه آلود خوب ایجاد می کنم، و سپس موجودی که با من می نویسد نمی داند چه باید بکند.

“The Creature will argue like this, ‘Now shall I let the Envelope go as it is, or shall I address a fresh one? There is something queer about this Ink.’

«مخلوق اینگونه استدلال می کند: «حالا باید پاکت را رها کنم همانطور که هست برود یا به پاکت تازه ای بپردازم؟ چیز عجیبی در مورد این جوهر وجود دارد.

Then it is that I chuckle. ‘No,’ the Creature continues, ‘I think I will not notice the smudgy spot. Maybe the persons getting it will think that the rain has made it look so badly—rain often gets at a letter.’

بعد این است که من می خندم. مخلوق ادامه می‌دهد: «نه، فکر می‌کنم متوجه این نقطه لکه‌ای نخواهم شد. شاید افرادی که آن را دریافت می کنند فکر کنند که باران آن را بسیار بد جلوه داده است - باران اغلب با نامه می آید.

“And so the Creature blames it on the rain, and I go off quite free.”

"و بنابراین مخلوق باران را سرزنش می کند و من کاملاً آزاد می روم."

“That’s not to your credit when you’re guilty,” said the Envelope.

پاکت گفت: «وقتی مقصر هستید این به اعتبار شما نیست.

“We mustn’t quarrel,” said the Postage Stamp, “as now we’re off for a trip. The man is putting us in a bag. Then we go on a train—then to a new

تمبر پستی گفت: «ما نباید دعوا کنیم، زیرا اکنون برای یک سفر رفته‌ایم. مرد ما را در یک کیسه می گذارد. سپس سوار قطار می شویم - سپس به قطار جدید

Post Office, and at last we reach the place for which we started.”

اداره پست، و بالاخره به جایی می رسیم که برای آن شروع کرده ایم.»

“Yes,” said the Ink, “the place I have marked with my ink!”

جوهر گفت: "بله، جایی که با جوهر خود علامت گذاری کرده ام!"