The Strange Bird with Two Heads>
پرنده عجیب با دو سر
The Strange Bird with Two Heads
پرنده عجیب با دو سر
The Strange Bird with Two Heads:
پرنده عجیب با دو سر:
Once upon a time, there lived a strange bird with two heads; one facing the left and the other facing the right. The two heads used to fight and argue with each other, even for very simple reasons. Though they shared the same body, the two heads behaved like rivals!
روزی روزگاری پرنده ای عجیب با دو سر زندگی می کرد. یکی رو به چپ و دیگری رو به راست. این دو سر حتی به دلایل بسیار ساده با هم دعوا و دعوا می کردند. اگرچه آنها یک بدن مشترک داشتند، اما این دو سر مانند رقیب رفتار می کردند!
The strange bird lived in a big banyan tree, along the bank of a river.
این پرنده عجیب روی درخت بانیان بزرگی در کنار رودخانه زندگی می کرد.
One day, while flying over the river, the left head of the bird saw a beautiful tree that had a bright red fruit. The left head of the bird wanted to eat the fruit and the bird flew down to pick the fruit from the tree.
یک روز هنگام پرواز بر فراز رودخانه، سر چپ پرنده درخت زیبایی را دید که میوه ای قرمز روشن داشت. سر چپ پرنده می خواست میوه را بخورد و پرنده به پایین پرواز کرد تا میوه را از درخت بچیند.
The bird plucked the sweet smelling fruit, and sat by the banks of the river and started eating it. The fruit was eaten by the left head. While it was eating, the right head asked, "Can you give me a piece to taste?"
پرنده میوه خوش بو را چید و کنار رودخانه نشست و شروع به خوردن کرد. میوه توسط سر چپ خورده شد. در حالی که غذا می خورد، سر سمت راست پرسید: می توانی یک تکه به من بدهی تا مزه کنم؟
The left head said, "See, we have only one stomach. So even if I eat in my mouth, it will go only into our stomach."
سر چپ گفت: ببین ما فقط یک معده داریم پس حتی اگر در دهانم بخورم فقط به شکم ما می رود.
"But I want to taste the fruit, so you should give me."
"اما من می خواهم میوه را بچشم، پس باید به من بدهی."
The left head replied in anger, "I saw the fruit and hence, I have the right to eat it without sharing with anyone."
سر چپ با عصبانیت پاسخ داد: "میوه را دیدم و از این رو، حق دارم بدون اینکه با کسی شریک شوم، آن را بخورم."
The right head felt sad and became silent.
سر راست احساس غمگینی کرد و ساکت شد.
A few days later, while the bird was flying over the river again, the right head saw a beautiful pink fruit in a tree. The bird flew down near the tree and tried to pick the fruit and eat it.
چند روز بعد، در حالی که پرنده دوباره بر فراز رودخانه پرواز می کرد، سر راست میوه صورتی زیبایی را در درختی دید. پرنده نزدیک درخت پرواز کرد و سعی کرد میوه را بچیند و بخورد.
The other birds living in the tree said, "Don't eat it. It is a poisonous fruit. It will kill you."
پرندگان دیگر که در درخت زندگی می کردند گفتند: آن را نخورید، میوه سمی است، شما را می کشد.
The left head shouted, "Don't eat it. Don't eat it."
سر چپ فریاد زد نخور نخور.
However the right head did not listen to the left head. The right head said, "I will eat it, because I saw it. You have no right to stop me."
با این حال سر راست به سر چپ گوش نکرد. سر راست گفت می خورم چون دیدم حق نداری جلوی من را بگیری.
The left head shouted, "Please don't eat it. We will all die."
سر چپ فریاد زد خواهش می کنم نخورید همه می میریم.
The right head said, "Since I saw it, I have the right to eat it." Clearly, the right head was trying to take revenge on the left head for not sharing the red fruit with it earlier.
سر راست گفت: از وقتی دیدم حق دارم بخورمش. واضح است که سر راست سعی می کرد از سر چپ انتقام بگیرد که میوه قرمز را زودتر با آن تقسیم نکرده است.
Finally, the pink fruit was eaten by the right head, and in a few minutes, the strange bird with the two heads dropped down dead!
بالاخره میوه صورتی توسط سر راست خورده شد و در عرض چند دقیقه پرنده عجیب دو سر مرده پایین افتاد!
Moral: A quarrel by the individuals in a family will affect the whole family badly.
اخلاقی: دعوای افراد یک خانواده تأثیر بدی بر کل خانواده خواهد گذاشت.