The Sun and the Wind

خورشید و باد

The Sun and the Wind

خورشید و باد

The Sun and the Wind

خورشید و باد

It was an autumn day. The wind and the sun had an argument.

یک روز پاییزی بود. باد و خورشید با هم بحث کردند.

The wind boasted "I am stronger than you."

باد به خود می بالید: «من از تو قوی ترم».

The sun mildly said "No. you are not".

خورشید به آرامی گفت: "نه. تو نیستی".

Just then, they saw a traveller wrapped in a blanket was passing by. The wind said, "Whoever separates the blanket from traveller is the stronger. Do you agree?"

همان موقع دیدند مسافری که در پتو پیچیده بود از آنجا عبور می کرد. باد گفت: هر که پتو را از مسافر جدا کند قوی تر است، موافقی؟

The sun replied, "OK. First you try."

خورشید پاسخ داد: "بسیار خوب. ابتدا شما سعی کنید."

The wind started blowing. The traveller wrapped his blanket around him. He blew harder. The traveller held his blanket firmer. He blew still harder. The traveller held his blanket still tighter. The harder the wind blew the tighter and firmer did the traveller hold his blanket. The wind failed.

باد شروع به وزیدن کرد. مسافر پتویش را دور او پیچید. محکم تر دمید. مسافر پتویش را محکم تر نگه داشت. او همچنان محکم تر دمید. مسافر پتویش را محکم تر نگه داشت. هر چه باد شدیدتر می‌وزید، مسافر پتو را محکم‌تر و محکم‌تر می‌گرفت. باد شکست خورد.

It was the Sun's turn. The sun smiled gently at the traveller. The traveller loosened his grip on the blanket. The sun smiled warmly. The traveller felt the warmth and soon took off the blanket.

نوبت خورشید بود. خورشید به آرامی به مسافر لبخند زد. مسافر دستش را روی پتو شل کرد. خورشید به گرمی لبخند زد. مسافر گرما را حس کرد و به زودی پتو را از سر برداشت.

The sun was declared stronger.

خورشید قوی تر اعلام شد.

MORAL : Gentle smile can achieve what brutal force can't.

اخلاقی: لبخند ملایم می تواند به چیزی برسد که نیروی وحشیانه نمی تواند.