The Tame Canary Bird>
پرنده رام قناری
The Tame Canary Bird
پرنده رام قناری
The Tame Canary Bird:
پرنده رام قناری:
Daddy had heard that afternoon the story of a very tame canary bird. The little girl who owned the bird, and who was a friend of Jack and Evelyn, had told daddy about her little pet. So when daddy got home in the evening he was ready at once to tell the story of the little bird.
بابا آن روز بعد از ظهر داستان یک پرنده قناری بسیار رام را شنیده بود. دختر کوچکی که صاحب پرنده بود و دوست جک و اولین بود، درباره حیوان خانگی کوچکش به پدرش گفته بود. بنابراین وقتی که بابا در عصر به خانه رسید، بلافاصله آماده شد تا داستان پرنده کوچک را تعریف کند.
“I am going to tell you about the little bird Elizabeth has. Her daddy gave him to her several weeks ago, and he is just as tame as tame can be,” said
می خواهم در مورد پرنده کوچکی که الیزابت دارد به شما بگویم. پدرش چند هفته پیش او را به او داد و او به همان اندازه رام است
daddy. “She has named him Bubsie, and he knows his name too, for whenever she calls ‘Bubsie!’ he replies with a little ‘Peep, peep!’ “Every morning, bright and early, he wakes up and begins to sing the
بابا او نام او را بابیسی گذاشته است، و او نیز نام او را میداند، زیرا هر زمان که «بابسی» را صدا میکند، با کمی «پیپ، پیپ!» پاسخ میدهد: «هر روز صبح، روشن و زود، او از خواب بیدار میشود و شروع به خواندن آهنگ میکند.
most beautiful songs. He sings so steadily that Elizabeth says it is a surprise to her that he doesn’t burst his little throat.
زیباترین آهنگ ها او چنان پیوسته آواز می خواند که الیزابت می گوید برای او تعجب آور است که گلوی کوچکش را نشکند.
“After Elizabeth gets up she always gives him a little piece of apple before she begins her breakfast. She puts it on her finger between two wires of the cage, and he hops right over on his little bar and takes it from her finger.
«بعد از اینکه الیزابت از خواب بیدار می شود، همیشه قبل از شروع صبحانه به او یک تکه سیب می دهد. او آن را روی انگشتش بین دو سیم قفس می گذارد و او درست روی میله کوچکش می پرد و آن را از انگشتش می گیرد.
“IN THE AFTERNOONS ELIZABETH LETS HIM OUT OF HIS CAGE."
"بعد از ظهر الیزابت او را از قفس بیرون میدهد."
“The next thing is his bath, which he takes soon after breakfast. He loves that. He spatters the water about and has just the best time in the world. He acts as if it were the most wonderful game. After his bath he has a treat of delicious lettuce to eat, and then he sits in the sun and smoothes down his feathers.
چیز بعدی حمام او است که بلافاصله بعد از صبحانه می گیرد. او آن را دوست دارد. او آب را به اطراف می پاشد و بهترین لحظات دنیا را دارد. او طوری رفتار می کند که انگار این فوق العاده ترین بازی است. بعد از حمام، او یک کاهوی خوشمزه برای خوردن دارد، و سپس زیر آفتاب می نشیند و پرهایش را صاف می کند.
“In his cage there is a swing, and he swings on it and hops from one perch to the other. In fact, he has a fine romp. He usually does this right
«در قفس او یک تاب وجود دارد، و او روی آن تاب میخورد و از یک سوف به آن تاب میپرد. در واقع، او خروش خوبی دارد. او معمولا این کار را درست انجام می دهد
after his bath, for then he feels so energetic.
بعد از حمام کردن، چون احساس می کند خیلی پرانرژی است.
“In the afternoon Elizabeth lets him out of his cage. Of course she sees first that there are no windows up or doors ajar before she opens the door of the cage. When the cage door is open Bubsie flies out and makes a tour of the room. How he does enjoy flying around and perching back of the different pictures and on the window-sill. The thing he likes more than
بعدازظهر الیزابت او را از قفس بیرون میدهد. البته او قبل از اینکه در قفس را باز کند، اول می بیند که هیچ پنجره یا دری باز نیست. وقتی در قفس باز است، بابی به بیرون پرواز می کند و در اتاق گردش می کند. چقدر او از پرواز در اطراف و نشستن پشت تصاویر مختلف و روی طاقچه لذت می برد. چیزی که او بیشتر از آن دوست دارد
anything else is to play with Elizabeth. He perches on her shoulder and walks around on her hand. And he loves to tease her too, for if there are any flowers in the room he will fly over to them, peck at them and begin munching at them. Then he won’t let Elizabeth catch him. He thinks this a huge joke, and he always flies to some high spot in the room and begins to sing which is his favorite trick of all.”
هر چیز دیگری بازی با الیزابت است. روی شانهاش مینشیند و روی دستش میچرخد. و او هم دوست دارد او را مسخره کند، زیرا اگر گلی در اتاق باشد، به سمت آنها پرواز می کند، به آنها نوک می زند و شروع به خوردن آنها می کند. سپس او نمی گذارد الیزابت او را بگیرد. او فکر میکند این یک شوخی بزرگ است و همیشه به نقطهای بلند در اتاق پرواز میکند و شروع به خواندن میکند که ترفند مورد علاقهاش است.»