The Thankless Snake>
مار بی شکر
The Thankless Snake
مار بی شکر
The Thankless Snake:
مار بی شکر:
Once there was a kind hearted farmer. So many a times, he would help the other farmers in their fields.
روزی یک کشاورز خوش قلب بود. او بارها به کشاورزان دیگر در مزارع کمک می کرد.
He used to tend to the sick people and would always feed the hungry. He also liked to give love and care to animals and birds.
او به مریضان رسیدگی می کرد و همیشه گرسنگان را سیر می کرد. او همچنین دوست داشت به حیوانات و پرندگان عشق و محبت کند.
One day the farmer went to a nearby village. As he was returning, he saw an injured snake on the road. It seemed that when the snake was crawling across the road some bullock cart had run over the creature.
یک روز کشاورز به روستای نزدیک رفت. در حال بازگشت مار زخمی را در جاده دید. به نظر می رسید که وقتی مار در جاده می خزد، گاری گاو بر روی موجود رد شده است.
Luckily the snake was alive but it was unconscious. Its wounds were bleeding. The kind farmer gently wrapped the injured snake in a cloth and took it home.
خوشبختانه مار زنده بود اما بیهوش بود. زخم هایش خون می آمد. کشاورز مهربان به آرامی مار آسیب دیده را در پارچه ای پیچید و به خانه برد.
At home, the farmer washed and put some medicine on its wounds. Then he left the snake at home and went to the market to get some milk for it. When he came back, the snake had become conscious. It bit the farmer and he died instantly.
کشاورز در خانه شست و شو داد و مقداری دارو روی زخم هایش گذاشت. سپس مار را در خانه گذاشت و به بازار رفت تا برای آن شیر بیاورد. وقتی برگشت، مار هوشیار شده بود. کشاورز را گاز گرفت و او بلافاصله مرد.
The villagers said sadly, "The farmer did not know that an evil creature never changes its nature."
اهالی روستا با ناراحتی گفتند: کشاورز نمی دانست که موجود شیطانی هرگز ماهیت خود را تغییر نمی دهد.