The Thirsty Crow

کلاغ تشنه

The Thirsty Crow

کلاغ تشنه

The Thirsty Crow:

کلاغ تشنه:

One hot day, a thirsty crow flew all over the fields looking for water. For a long time, she could not find any. She felt very weak, almost giving up hope.

یک روز گرم، کلاغی تشنه در سراسر مزارع به دنبال آب پرواز کرد. برای مدت طولانی، او نتوانست هیچ چیزی را پیدا کند. او احساس ضعف زیادی می کرد و تقریباً امیدش را از دست داد.

Suddenly, she saw a water jug below her. She flew straight down to see if there was any water inside. Yes, she could see some water inside the jug!

ناگهان کوزه آب را زیر خود دید. او مستقیماً به پایین پرواز کرد تا ببیند آیا داخل آب وجود دارد یا خیر. بله، او می توانست مقداری آب داخل کوزه ببیند!

The crow tried to push her head into the jug. Sadly, she found that the neck of the jug was too narrow. Then she tried to push the jug down for the water to flow out. She found that the jug was too heavy.

کلاغ سعی کرد سرش را در کوزه فرو کند. متأسفانه متوجه شد که گردن کوزه خیلی باریک است. سپس سعی کرد کوزه را فشار دهد تا آب بیرون بیاید. او متوجه شد که کوزه خیلی سنگین است.

The crow thought hard for a while. Then looking around her, she saw some pebbles. She suddenly had a good idea. She started picking up the pebbles one by one, dropping each into the jug. As more and more pebbles filled the jug, the water level kept rising. Soon it was high enough for the crow to drink. Her plan had worked!

کلاغ مدتی به سختی فکر کرد. سپس به اطرافش نگاه کرد، چند سنگریزه دید. او ناگهان فکر خوبی به ذهنش رسید. او شروع به برداشتن سنگریزه ها یکی یکی کرد و هر کدام را در کوزه انداخت. با پر شدن سنگریزه های بیشتر کوزه، سطح آب مدام بالا می رفت. به زودی آنقدر بلند شد که کلاغ آب بخورد. نقشه اش جواب داده بود!

If you try hard enough, you may soon find an answer to your problem.

اگر به اندازه کافی تلاش کنید، ممکن است به زودی پاسخی برای مشکل خود پیدا کنید.