The Three Different Fishes

سه ماهی متفاوت

The Three Different Fishes

سه ماهی متفاوت

The Three Different Fishes

سه ماهی متفاوت

Three fishes lived together in a lake. Although the three were together, all of them are very unique. They had contrasting characters and argue over small things. Still, they were happy. The three were grownup into a bigger fishes.

سه ماهی با هم در یک دریاچه زندگی می کردند. اگرچه این سه با هم بودند، اما همه آنها بسیار منحصر به فرد هستند. آنها شخصیت های متضادی داشتند و بر سر چیزهای کوچک بحث می کردند. با این حال، آنها خوشحال بودند. این سه به یک ماهی بزرگتر تبدیل شدند.

The first fish always dwell in past and very lazy. The fish doesn't believe in preparing for the future. If you can find something that is quite opposite to the phrase, 'Prevention is better than cure' it could be the first fish!

اولین ماهی ها همیشه در گذشته زندگی می کنند و بسیار تنبل هستند. ماهی به آماده شدن برای آینده اعتقادی ندارد. اگر بتوانید چیزی را پیدا کنید که کاملاً مخالف عبارت "پیشگیری بهتر از درمان است" باشد، می تواند اولین ماهی باشد!

The second fish lives for the present. It is a little bit wise and tends to make some good decisions in the last minute.

ماهی دوم برای زمان حال زندگی می کند. کمی عاقلانه است و تمایل دارد در آخرین لحظه تصمیمات خوبی بگیرد.

The third fish is an intelligent one. It usually thinks a lot, make the decision wisely and always carry smart and interesting ideas, suggestions and plans to live happily and safely.

ماهی سوم ماهی باهوشی است. معمولاً زیاد فکر می‌کند، عاقلانه تصمیم می‌گیرد و همیشه ایده‌ها، پیشنهادها و برنامه‌های هوشمندانه و جالبی برای زندگی شاد و ایمن دارد.

One day, as the three were playing in the lake, the third fish heard two fishermen talking about fishing. The fish called the other two fishes to hear what they speak.

یک روز وقتی آن سه در دریاچه مشغول بازی بودند، ماهی سوم شنید که دو ماهیگیر در مورد ماهیگیری صحبت می کنند. ماهی دو ماهی دیگر را صدا زد تا حرف آنها را بشنوند.

The first man told, 'I heard about this take. It has some big fishes, Why can't we enjoy our time here?'

مرد اول گفت: "در مورد این برداشت شنیدم. ماهی های بزرگی دارد، چرا نمی توانیم از وقت خود در اینجا لذت ببریم؟

The second man replied, 'Yeah that's a good idea. I love to cook and eat the fresh fish. We'll make it tomorrow noon here!'

مرد دوم پاسخ داد: «آره این ایده خوبی است. من عاشق پختن و خوردن ماهی تازه هستم. فردا ظهر اینجا درست می کنیم!

And they left.

و رفتند.

The third fish told the other two fishes, 'see they are planning to catch out us. We should go to some other place to live safely. I already found a route that will take us to the nearby canal and we may then reach a new lake'

ماهی سوم به دو ماهی دیگر گفت، ببینید آنها قصد دارند ما را بگیرند. ما باید به جای دیگری برویم تا با خیال راحت زندگی کنیم. من قبلاً مسیری را پیدا کردم که ما را به کانال نزدیک می برد و سپس ممکن است به دریاچه جدیدی برسیم.

The second fish told, 'Yeah I too heard them. But they may not return or may end up fishing at a distant place. We can think about it tomorrow when we see them.'

ماهی دوم گفت: "آره من هم آنها را شنیدم." اما ممکن است برنگردند یا در نهایت در مکانی دور به ماهیگیری بپردازند. فردا با دیدن آنها می توانیم به آن فکر کنیم.'

The first fish, 'Oh let's just ignore it. Let us have some rest now!'

اولین ماهی، "اوه، بیایید آن را نادیده بگیریم. اجازه دهید کمی استراحت کنیم!

The third fish, the intelligent one, moved to the nearby lake through the secret way alone as the other two fishes denied accompanying.

ماهی سوم، ماهی باهوش، از راه مخفی به تنهایی به سمت دریاچه مجاور حرکت کرد، زیرا دو ماهی دیگر همراهی خود را انکار کردند.

Next day, the two fishermen arrived. The second fish saw them at fishing and planned for an escape. As it was caught in the fishing net, it acted dead. The fishermen threw it back into the lake and the second one was escaped.

روز بعد، دو ماهیگیر وارد شدند. ماهی دوم آنها را هنگام ماهیگیری دید و برای فرار برنامه ریزی کرد. همانطور که در تور ماهیگیری گرفتار شد، مرده عمل کرد. ماهیگیران آن را دوباره به دریاچه انداختند و دومی فرار کرد.

The first fish, the lazy one had no idea about the presence of the fishermen. Very soon it was caught and before it could think about how to escape, he was put into the basket and lost the life in a few minutes.

ماهی اول، تنبل، هیچ اطلاعی از حضور ماهیگیرها نداشت. خیلی زود دستگیر شد و قبل از اینکه فکرش را بکند که چگونه فرار کند، او را داخل سبد گذاشتند و در عرض چند دقیقه جان خود را از دست داد.

Planning ahead makes lives easier!

برنامه ریزی از قبل زندگی را آسان تر می کند!