The True King

پادشاه واقعی

The True King

پادشاه واقعی

The True King

پادشاه واقعی

The King of Iran had heard that Birbal was one of the wisest men in the East and desirous of meeting him sent him an invitation to visit his country.

پادشاه ایران شنیده بود که بیربال یکی از دانایان مشرق زمین است و در آرزوی دیدار با او دعوت نامه ای برای سفر به کشورش فرستاد.

In due course, Birbal arrived in Iran. When he entered the palace he was flabbergasted to find not one but six kings seated there. All looked alike. All were dressed in kingly robes. Who was the real king?

به مرور زمان بیربال وارد ایران شد. وقتی وارد کاخ شد از اینکه نه یک بلکه شش پادشاه در آنجا نشسته بودند، متحیر شد. همه شبیه هم بودند همه ملبس به لباس پادشاهی بودند. پادشاه واقعی کی بود؟

The very next moment he got his answer. Confidently, he approached the king and bowed to him.

لحظه بعد جوابش را گرفت. با اطمینان به شاه نزدیک شد و به او تعظیم کرد.

"But how did you identify me?" the king asked, puzzled.

"اما چگونه مرا شناسایی کردی؟" پادشاه متحیر پرسید.

Birbal smiled and explained: "The false kings were all looking at you, while you yourself looked straight ahead. Even in regal robes, the common people will always look to their king for support."

بیربال لبخندی زد و توضیح داد: "پادشاهان دروغین همه به شما نگاه می کردند، در حالی که شما مستقیماً به جلو نگاه می کردید. حتی در لباس های سلطنتی، مردم عادی همیشه برای حمایت از پادشاه خود نگاه می کنند."

Overjoyed, the king embraced Birbal and showered him with gifts.

شاه از خوشحالی بیربال را در آغوش گرفت و هدایایی به او داد.