The value of a copper coin

ارزش یک سکه مسی

The value of a copper coin

ارزش یک سکه مسی

The value of a copper coin:

ارزش یک سکه مسی:

Mahatma Gandhi, honoured as the father of India, was a very special person. The following story illustrates one of the reasons for him to be called 'Mahatma' (great soul).

مهاتما گاندی که به عنوان پدر هند شناخته می شود، شخص بسیار خاصی بود. داستان زیر یکی از دلایل لقب "مهاتما" (روح بزرگ) او را نشان می دهد.

Once, Gandhi was on an expedition to collect funds from various cities and villages for an organization to help the poor. He went to several places and finally reached Orissa. He organized a meeting in Orissa.

یک بار، گاندی برای جمع آوری وجوه از شهرها و روستاهای مختلف برای سازمانی برای کمک به فقرا در سفر بود. چند جا رفت و بالاخره به اوریسا رسید. او جلسه ای را در اوریسا ترتیب داد.

There, he gave a speech to the public, requesting them to give him funds for the organization. At the end of his speech, a very old woman with bent back, tattered clothing, white hair, and shrunken skin got up. She requested the volunteers to allow her to reach Gandhi. However, the volunteers stopped her. She did not give up. She fought with them and reached Gandhi.

در آنجا او برای مردم سخنرانی کرد و از آنها خواست که برای سازمان به او بودجه بدهند. در پایان سخنانش، زنی بسیار پیر با کمر خمیده، لباس های پاره، موهای سفید و پوستی چروکیده برخاست. او از داوطلبان درخواست کرد که به او اجازه دهند به گاندی برسد. با این حال، داوطلبان او را متوقف کردند. او تسلیم نشد. او با آنها جنگید و به گاندی رسید.

She touched the feet of Gandhi. Then she took out a copper coin kept in the folds of her saree and placed it at his feet. Then the old lady left the stage.

او پاهای گاندی را لمس کرد. سپس سکه‌ای مسی که در چین‌های سارافایش نگهداری می‌شد بیرون آورد و زیر پای او گذاشت. سپس پیرزن صحنه را ترک کرد.

Gandhi very carefully took the coin. The treasurer of the organization for the poor asked Gandhi for the copper coin, but he refused to give it.

گاندی با احتیاط سکه را گرفت. خزانه دار سازمان فقرا از گاندی سکه مسی خواست اما او از دادن آن امتناع کرد.

"I keep cheques worth thousands of rupees," said the treasurer. "Yet you won't trust me with a copper coin!"

خزانه دار گفت: من چک هایی به ارزش هزاران روپیه نگه می دارم. "با این حال شما با یک سکه مسی به من اعتماد نخواهید کرد!"

Gandhi said, "This copper coin is worth much more than those thousands. If a man has several lakhs and he gives away a thousand or two, it doesn't mean much."

گاندی گفت: ارزش این سکه مسی بسیار بیشتر از آن هزاران است.

Yes, the coin might have been the only thing that the poor old woman possessed. She did not even have proper clothes and could not afford good food. Still she gave everything she had. That is why Gandhi regarded the coin as very precious.

بله، سکه شاید تنها چیزی بود که پیرزن بیچاره داشت. او حتی لباس مناسب نداشت و نمی توانست غذای خوب بخرد. با این حال هر چه داشت داد. به همین دلیل گاندی سکه را بسیار گرانبها می دانست.

Offering help when we have nothing or very little makes it more valuable.

ارائه کمک زمانی که چیزی نداریم یا بسیار کم است، آن را ارزشمندتر می کند.