The Vegetables

سبزیجات

The Vegetables

سبزیجات

The Vegetables:

سبزیجات:

“The vegetables on the stove were talking,” said daddy. ‘I insist upon being well-cooked,’ said Mr. Leader Potato.

بابا گفت: "سبزیجات روی اجاق گاز حرف می زدند." آقای لیدر سیب زمینی گفت: "من اصرار دارم که خوب پخته شود."

“‘To my mind, that is nonsense. The cook arranges the heat and puts us on the stove when she wants to,’ said one of the String-Beans. ‘She takes us off when she sees fit. And she gives us just what she wants in the way of salt and pepper and butter.’

«به نظر من، این مزخرف است. آشپز حرارت را مرتب می کند و هر وقت بخواهد ما را روی اجاق می گذارد. او وقتی صلاح بداند ما را می برد. و او همان چیزی را که می خواهد از طریق نمک و فلفل و کره به ما می دهد.»

“‘Yes, can you imagine her saying, “Mr. Bean, have you enough salt?”’

«بله، می‌توانید تصور کنید که او بگوید: «آقا. لوبیا، نمک کافی داری؟»

“‘Neither would she say,’ went on the Stewed Corn, “Are you quite warm enough, Mr. Corn, or are you too warm? I will open a window if you

روی ذرت خورشتی گفت: «او نمی‌گوید: «آقای ذرت به اندازه کافی گرم هستید یا خیلی گرم هستید؟ اگر تو پنجره ای را باز می کنم

wish.” No! We do exactly as we’re told. Mr. Potato, you are wrong. Yes, I grieve to admit it, but you are quite, quite wrong.’

آرزو کن.» نه! ما دقیقاً همانطور که به ما گفته شده است انجام می دهیم. آقای سیب زمینی اشتباه می کنید. بله، من متاسفم که آن را اعتراف می کنم، اما شما کاملاً، کاملاً در اشتباه هستید.

“‘I insist upon being well-cooked because if I am not well-cooked, I am extremely horrid to eat,’ repeated Mr. Leader Potato; ‘I am hard and not

آقای لیدر سیب زمینی تکرار کرد: «من اصرار دارم که خوب پخته باشم، زیرا اگر خوب پخته نباشم، غذا خوردن به شدت وحشتناک است». من سخت هستم و نیستم

“done” at all. No one likes me then. So they find it is well to cook me properly.’

اصلاً "انجام شد". اونوقت هیچکس منو دوست نداره بنابراین آنها متوجه می شوند که خوب است که من را درست بپزند.»

“‘We all should be cooked properly,’ said the others.

بقیه گفتند: «همه ما باید درست پخته شویم.

“‘You all should, it is true,’ said Mr. Leader Potato. ‘But it is absolutely important that I should be well-cooked. A half-cooked potato is so extremely disagreeable.’

آقای رهبر سیب زمینی گفت: «همه شما باید، درست است. اما کاملاً مهم است که من خوب پخته باشم. یک سیب زمینی نیمه پخته بسیار نامطلوب است.

“But as he was talking, along came the cook to mash Potato and his family, for dinner was almost ready.

اما همانطور که او صحبت می کرد، آشپز آمد تا سیب زمینی و خانواده اش را پوره کند، شام تقریباً آماده بود.

“‘How much fussing over I require!’ said Mr. Potato proudly.”

آقای سیب زمینی با افتخار گفت: «چقدر سر و صدا لازم دارم!»