The Wind and The Sun

باد و خورشید

The Wind and The Sun

باد و خورشید

The Wind and The Sun

باد و خورشید

Once the Wind came to have a false pride of his strength- so much that he challenged the strength of the Sun.

یک بار باد به قدرت خود غرور کاذب پیدا کرد - آنقدر که قدرت خورشید را به چالش کشید.

The Son tried to smile away the Wind's challenge but the Wind insisted on a trial of strength. The trial was to be upon a traveler. He, who would make the traveler put off his coat, was to be the winner.

پسر سعی کرد تا چالش باد را با لبخند کنار بزند، اما باد بر آزمایش قدرت اصرار داشت. محاکمه قرار بود بر یک مسافر باشد. او که مسافر را وادار می‌کند کتش را از تن کند، برنده می‌شود.

The Wind had the first attempt. He gathered all his force and came down upon the man trying to blow off his coat off his body. But the man felt colder and wrapped it even harder round himself.

باد اولین تلاش را داشت. تمام نیروی خود را جمع کرد و بر روی مردی که سعی داشت کتش را از تنش درآورد، فرود آمد. اما مرد احساس سردی بیشتری کرد و سخت‌تر آن را دور خودش پیچید.

Now it was the Sun's turn. The Sun shined brightly. As obvious, the man felt quite hot and put off his coat.

حالا نوبت خورشید بود. خورشید به شدت می درخشید. همانطور که مشخص بود، مرد احساس گرما کرد و کتش را در آورد.

So, the Sun came out to be a winner.

بنابراین، خورشید برنده شد.