The Wolf in Sheep-skin>
گرگ در پوست گوسفند
The Wolf in Sheep-skin
گرگ در پوست گوسفند
The Wolf in Sheep-skin:
گرگ در پوست گوسفند:
A wolf was walking in the countryside. He found a sheep-skin spread on the ground. He thought, "If I wear this skin and get mixed up in the flock, the shepherd will not suspect me. At night, I will kill a stout sheep and then take him away with me".
گرگی در روستا قدم می زد. او پوست گوسفندی را روی زمین یافت. او فکر کرد: "اگر من این پوست را بپوشم و در گله قاطی شوم، شبان به من مشکوک نمی شود، شب یک گوسفند تنومند را می کشم و او را با خود می برم."
The wolf covered himself with the sheep-skin and got mixed up with a flock of sheep. As he had expected, the shepherd took him as a sheep and shut him also in the pen. The wolf was waiting for the night.
گرگ خود را با پوست گوسفند پوشاند و با گله گوسفند درهم آمیخت. همانطور که انتظار داشت، چوپان او را به عنوان گوسفند گرفت و او را نیز در آغل بست. گرگ منتظر شب بود.
The shepherd had a feast that night. He sent a servant to fetch a fat sheep. The servant saw the sheep-skin covered wolf by chance. That night, the guests had the wolf for supper.
آن شب چوپان ضیافتی داشت. خدمتکاری را فرستاد تا گوسفندی چاق بیاورد. خدمتکار به طور اتفاقی گرگ پوشیده از پوست گوسفند را دید. آن شب مهمانان گرگ را برای شام خوردند.
Moral: Evil thoughts have evil ends.
اخلاق: افکار شیطانی غایات بدی دارند.