The Worry Men

مردان نگران

The Worry Men

مردان نگران

The Worry Men

مردان نگران

There were two funny men living together for a long time. Both of them were very close pals, very stupid and yet they lived happily. Something that annoys other people is that they worry even for very minor issues.

دو مرد بامزه برای مدت طولانی با هم زندگی می کردند. هر دوی آنها دوستان بسیار صمیمی، بسیار احمق بودند و با این حال آنها به خوبی زندگی می کردند. چیزی که دیگران را آزار می دهد این است که آنها حتی برای مسائل بسیار جزئی نگران هستند.

One day, they saw a sign board with these words.

یک روز تابلویی را دیدند که روی آن این کلمات نوشته شده بود.

'If you can do something successfully, there is no reason to worry about doing it!

اگر بتوانید کاری را با موفقیت انجام دهید، دلیلی برای نگرانی در مورد انجام آن وجود ندارد!

If you cannot do something, worrying for it will not make it happen!'

اگر نمی‌توانید کاری را انجام دهید، نگرانی برای آن باعث تحقق آن نمی‌شود!

The two men decided not to worry for anything.

این دو مرد تصمیم گرفتند برای هیچ چیز نگران نباشند.

However, they still did worry that who would then take care of their problems. They decided to appoint a person who could worry for their problems.

با این حال، آنها همچنان نگران بودند که چه کسی به مشکلات آنها رسیدگی کند. آنها تصمیم گرفتند فردی را منصوب کنند که بتواند برای مشکلات آنها نگران باشد.

After few days, they found a man who survived on temporary jobs. The man asked how much they would like to pay if he worries for them.

پس از چند روز، آنها مردی را پیدا کردند که با مشاغل موقت زنده مانده بود. مرد پرسید اگر نگران آنها باشد چقدر می خواهند بپردازند؟

The old men discussed and told him that they decided to pay 20 bucks for a week for his job!

پیرمردها بحث کردند و به او گفتند که تصمیم گرفته اند برای کار او یک هفته 20 دلار بپردازند!

The young man said it won't work! He continued, 'you pay too little to worry about something for you. How can I worry when I really worry about the little pay?'

مرد جوان گفت کار نمی کند! او ادامه داد: «شما پول کمی می‌دهید تا نگران چیزی باشید. چگونه می توانم نگران باشم وقتی واقعاً نگران دستمزد اندک هستم؟

The old men discussed again and told they were ready to pay him 150 bucks a week!

پیرمردها دوباره بحث کردند و گفتند حاضرند هفته ای 150 دلار به او بدهند!

The surprised young man, 'It won't work again. You pay a huge amount. While I earn a good sum of money, why should I worry?

مرد جوان متعجب، "دیگر کار نخواهد کرد. شما مبلغ زیادی پرداخت می کنید. در حالی که من مبلغ خوبی کسب می کنم، چرا باید نگران باشم؟

The old men started to worry now!!!!

پیرمردها الان نگران شدند!!!!