Thomas Edison’s Inspiring Short Stories.

داستان های کوتاه الهام بخش توماس ادیسون

Thomas Edison’s Inspiring Short Stories.

داستان های کوتاه الهام بخش توماس ادیسون

Thomas Edison’s Inspiring Short Stories:

داستان های کوتاه الهام بخش توماس ادیسون:

Story 1: Fear of Losing Confidence.!!

داستان 1: ترس از دست دادن اعتماد به نفس.!!

When Thomas Alva Edison successfully invented light bulb all this assistants were happy. As he had experimented around 1000 times before getting success in his attempt to invent light bulb.

وقتی توماس آلوا ادیسون با موفقیت لامپ را اختراع کرد، همه این دستیاران خوشحال بودند. همانطور که او قبل از موفقیت در تلاش خود برای اختراع لامپ حدود 1000 بار آزمایش کرده بود.

Edison called office boy and asked him to test that bulb. Being just a office boy, he was very nervous to even holding that bulb in his hand still he did because Edison asked him to test it. He was so nervous holding it that due to nervousness he accidentally dropped it.

ادیسون با پسر دفتر تماس گرفت و از او خواست آن لامپ را آزمایش کند. او که فقط یک پسر اداری بود، حتی از اینکه آن لامپ را در دستش نگه دارد، بسیار عصبی بود، زیرا ادیسون از او خواست آن را آزمایش کند. از نگه داشتن آن به قدری عصبی بود که به دلیل عصبی بودن به طور اتفاقی آن را رها کرد.

Office boy got scared that he would get fired from his job for dropping such important invention.

پسر اداری می ترسید که به خاطر کنار گذاشتن چنین اختراع مهمی از کارش اخراج شود.

After 2 days Edison again asked that office boy to come to his cabin. All assistants were present there. Edison constructed another bulb and asked that boy to test bulb.

بعد از 2 روز ادیسون دوباره از آن پسر دفتر خواست که به کابین او بیاید. همه دستیاران آنجا حضور داشتند. ادیسون لامپ دیگری ساخت و از آن پسر خواست لامپ را آزمایش کند.

All assistants were surprised and said, “Why did you called him again?? There are chances of him dropping it again and all your effort could go to waste..”

همه دستیاران تعجب کردند و گفتند چرا دوباره به او زنگ زدی؟ این احتمال وجود دارد که او دوباره آن را رها کند و تمام تلاش شما به هدر برود."

Edison replied, “It took me roughly one day to construct that bulb again and even if he drops it again, i can again construct bulb with in a day..

ادیسون پاسخ داد: «تقریباً یک روز طول کشید تا دوباره آن لامپ را بسازم و حتی اگر دوباره آن را رها کند، می‌توانم دوباره در یک روز لامپ بسازم.

But if i don’t give him same task again then he would have lost his self belief and confidence which would be very difficult to get back.. And i Don’t want that to Happen..”

اما اگر دوباره همان وظیفه را به او ندهم، باور و اعتماد به نفس خود را از دست داده است که بازگرداندن آن بسیار دشوار است... و من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد.»

Moral: If Once Mistaken in some task, Not doing it again may lead to Losing Confidence to Try doing that work again.

اخلاقی: اگر یک بار در کاری اشتباه کردید، تکرار نکردن آن ممکن است منجر به از دست دادن اعتماد به نفس برای انجام دوباره آن کار شود.

Story 2: Reporter Question..!!

داستان 2: سوال خبرنگار..!!

On the demonstration of electric bulb an reporter asked him, “How do you feel to fail 1000 time??”

در نمایش لامپ، خبرنگاری از او پرسید: "چه احساسی داری که 1000 بار شکست بخوری؟"

Edison replied, “I didn’t failed 1000 times. Invention of light bulb was done in 1000 steps.. I didn’t get discouraged at every wrong attempt as it another step forward..

ادیسون پاسخ داد: «من 1000 بار شکست نخوردم. اختراع لامپ در 1000 مرحله انجام شد. من از هر تلاش اشتباه ناامید نمی شدم، زیرا این یک گام دیگر به جلو است.

Every man develops idea and works up to point where it seems impossible and then get discouraged. There is no place to be discouraged..”

هر مردی ایده را توسعه می دهد و تا جایی کار می کند که غیرممکن به نظر می رسد و سپس دلسرد می شود. جایی برای دلسردی نیست.»