Thumbelina>
بند انگشتی
Thumbelina
بند انگشتی
Thumbelina:
بند انگشتی:
In a faraway village lived a peasant and his wife. When a beggarwoman comes seeking food, the peasant’s wife offers her food. The beggarwoman gives her a barleycorn in return. The wife plants the barleycorn and surprisingly a tiny girl named Thumbelina emerges from the sprouted flower.
در دهکده ای دور، دهقانی و همسرش زندگی می کردند. وقتی زنی به دنبال غذا می آید، زن دهقان به او غذا می دهد. زن گدا در ازای آن یک دانه جو به او می دهد. زن ذرت جو را می کارد و در کمال تعجب یک دختر کوچک به نام Thumbelina از گل جوانه زده بیرون می آید.
One night, when Thumbelina is fast asleep in her cradle, she is carried off by a cruel toad to marry her off to her son.
یک شب، هنگامی که Thumbelina در گهواره خود به خواب رفته است، او توسط یک وزغ بی رحم برده می شود تا او را به ازدواج پسرش درآورد.
A friendly fish and butterfly help Thumbelina to escape the toad and her son. But her struggles don’t end. A beetle stag captures her but throws her away when his friends don’t like Thumbelina’s company.
یک ماهی و پروانه دوستانه به Thumbelina کمک می کنند تا از وزغ و پسرش فرار کند. اما مبارزات او به پایان نمی رسد. یک گوزن سوسک او را اسیر می کند اما وقتی دوستانش از شرکت Thumbelina خوششان نمی آید او را دور می اندازد.
An old mouse gives her shelter but insists her to marry the neighbor, a mole. Thumbelina does not like the mole because he stays insides and never comes out to enjoy the light and air. She runs away from the mouse’s home and escapes to a faraway land.
یک موش پیر به او پناه می دهد اما اصرار می کند که با همسایه ای که یک خال است ازدواج کند. Thumbelina خال را دوست ندارد زیرا در داخل می ماند و هرگز بیرون نمی آید تا از نور و هوا لذت ببرد. او از خانه موش فرار می کند و به سرزمینی دور می گریزد.
In a sunny flower field, she meets a tiny flower fairy prince who is her size and starts liking him. They marry each other and after the wedding she gets a pair of wings. She starts flying with her husband from one flower to another.
در یک زمین گل آفتابی، او با شاهزاده پری گل کوچکی که اندازه اوست ملاقات می کند و شروع به دوست داشتن او می کند. آنها با یکدیگر ازدواج می کنند و بعد از عروسی او یک جفت بال می گیرد. او با شوهرش شروع به پرواز از گلی به گل دیگر می کند.