Tippy and Kitty

تیپی و جلف

Tippy and Kitty

تیپی و جلف

Tippy and Kitty:

تیپی و جلف:

Tippy Dog and Kitty Cat lived in Donny’s home. Donny liked them both very much. But Tippy and Kitty always quarreled with each other. Tippy barked at Kitty whenever she saw her.

سگ تیپی و گربه کیتی در خانه دانی زندگی می کردند. دانی هر دو را بسیار دوست داشت. اما تیپی و کیتی همیشه با هم دعوا می کردند. تیپی هر وقت کیتی را می دید پارس می کرد.

One night, a robber came to Donny’s home. Tippy started to bark loudly. Suddenly, the robber took a stick and moved forward to beat Tippy. Kitty was watching this.

یک شب، دزدی به خانه دانی آمد. تیپی با صدای بلند شروع به پارس کردن کرد. ناگهان سارق چوبی برداشت و جلو رفت تا تیپی را بزند. کیتی داشت اینو نگاه میکرد

“Oh, no! The robber will harm Tippy and Donny," she thought. Kitty ran to the Robber, and scratched his leg hard. The robber shrieked in pain. Tippy barked loudly. Donny and his father came out and caught the robber.

"اوه، نه! دزد به تیپی و دانی آسیب می رساند." او فکر کرد. کیتی به سمت دزد دوید و پای او را محکم خاراند. سارق از درد جیغ کشید. تیپی با صدای بلند پارس کرد. دانی و پدرش بیرون آمدند و دزد را گرفتند.

Tippy thanked Kitty for saving her from the robber. Then, they both became good friends.

تیپی از کیتی برای نجات او از دست دزد تشکر کرد. سپس، هر دو دوستان خوبی شدند.