Tom, The Wonder Boy

تام، پسر شگفت انگیز

Tom, The Wonder Boy

تام، پسر شگفت انگیز

Tom, The Wonder Boy

تام، پسر شگفت انگیز

Tom was a very intelligent boy. One day, his father took to the house of a rich and powerful friend of his. Tom's father told his friend, "He's a prodigy. I've never come across a boy more intelligent than him. He has answer for everything."

تام پسر بسیار باهوشی بود. یک روز پدرش به خانه یکی از دوستان ثروتمند و قدرتمند خود رفت. پدر تام به دوستش گفت: "او یک اعجوبه است. من هرگز با پسری باهوش تر از او برخورد نکرده ام. او برای همه چیز پاسخگو است."

The friend was a snob and considered himself to be the most intelligent person in the whole country. Glancing at Tom, he said, "He doesn't seem to be intelligent. In any case, the more intelligent a boy is the duffer he becomes as a man."

رفیق یک آدم فضولی بود و خود را باهوش ترین فرد در کل کشور می دانست. نگاهی به تام انداخت و گفت: "به نظر می رسد که او باهوش نیست. در هر صورت، هر چه پسر باهوش تر باشد به عنوان یک مرد تبدیل می شود."

At this, Tom innocently said, "If this is true then, as a boy you must have been even more intelligent than I am."

در این هنگام، تام با بی گناهی گفت: "اگر این درست است، پس به عنوان یک پسر شما باید حتی از من باهوش تر بوده اید."