Troubles in Life>
مشکلات زندگی
Troubles in Life
مشکلات زندگی
Troubles in Life:
مشکلات زندگی:
Story 1: Spilling sand from Bucket..!!
داستان 1: ریختن ماسه از سطل..!!
Once a monk committed grave fault. A Wise hermit was summoned to Judge him..
یک بار راهبی مرتکب خطای بزرگ شد. گوشه نشین حکیمی به قضاوت او احضار شد..
Hermit refused to judge but still other monks insisted him to come and judge. At last hermit agreed.
هرمیت از قضاوت امتناع کرد، اما راهبان دیگر به او اصرار کردند که بیاید و قضاوت کند. بالاخره زاهد موافقت کرد.
On the day on judgement, he arrived on the place carrying a bucket of sand on his back. Bucket had a hole in it, out of which sand was spilling.
روز قضاوت، او در حالی که یک سطل شن بر پشت خود حمل می کرد، به محل رسید. سطل سوراخی داشت که شن از آن بیرون می ریخت.
Hermit said to monastery superior, “I came to judge my brother.. My sins are spilling out behind me like the sand from this bucket.. But since i don’t look back and noticed my own sins. I was summoned to judge my brother.”
زاهد به مافوق صومعه گفت: «برای قضاوت برادرم آمدهام. گناهانم مانند شنهای این سطل پشت سرم میریزد.. اما چون به عقب نگاه نمیکنم و متوجه گناهانم نمیشوم. برای قضاوت برادرم احضار شدم.»
All other monk understood hermit meaning and gave up the idea of judging and punishing that monk.
همه راهبان دیگر معنای زاهدانه را درک کردند و از قضاوت و مجازات آن راهب دست کشیدند.
Story 2: Your Own Cross..!!
داستان 2: صلیب خودت..!!
One man complained all his life about all the problems he faced. He came to God and told him about his troubles.
یک مرد در تمام عمرش از تمام مشکلاتی که با آن روبرو بود شکایت کرد. نزد خدا آمد و از مشکلاتش گفت.
God looked at him and took him to the store of cross where each cross represented the troubles a person facing in his life.
خدا به او نگاه کرد و او را به انبار صلیب برد، جایی که هر صلیب نشان دهنده مشکلاتی بود که یک شخص در زندگی با آن روبرو بود.
God said, “Choose..!!”
خدا گفت انتخاب کن..!!
Man was surprised and asked, “Can i choose a cross for myself??”
مرد تعجب کرد و پرسید: آیا می توانم برای خودم یک صلیب انتخاب کنم؟
God replied, “Yes..!! Now come and choose.. cross which you find best..”
خدا جواب داد: بله..!! حالا بیا و صلیب را انتخاب کن که بهترین را پیدا کردی.»
Man came inside the store and started looking at all the crosses. He saw all kind of crosses – Heavy, Medium, Big, Little, Light…
مردی به داخل فروشگاه آمد و شروع به نگاه کردن به تمام صلیب ها کرد. او همه نوع صلیب را دید - سنگین، متوسط، بزرگ، کوچک، سبک…
While walking through the store man looked for the lightest cross there. At last he found one and the came to God and said, “May i take this one??”
در حالی که در مغازه قدم می زد، مرد به دنبال سبک ترین صلیب آنجا بود. بالاخره یکی را پیدا کرد و نزد خدا آمدند و گفتند: می توانم این یکی را بگیرم؟
God answered, “Yes.. You may.. It’s your own cross..”
خدا پاسخ داد: "بله.. تو ممکن است... این صلیب خودت است."
Moral:
اخلاقی:
When we see face Problems in our Life, we Complain about it.. But We should remember that Everyone have Their own Fight and What we Face might be just Smallest of Troubles what Other face.
وقتی ما با مشکلاتی در زندگی خود مواجه می شویم، از آن شکایت می کنیم. اما باید به یاد داشته باشیم که هر کس دعوای خود را دارد و آنچه ما با آن روبرو می شویم ممکن است کوچکترین مشکلی باشد که دیگران با آن روبرو می شوند.