True Friend Meaning>
معنی دوست واقعی
True Friend Meaning
معنی دوست واقعی
True Friend Meaning:
معنی دوست واقعی:
Once there was a little girl Lily who was very friendly and popular in her class. She was friends with everyone in her class. There was no one in class who didn’t like her.
یک بار یک دختر کوچک لیلی بود که در کلاس خود بسیار دوستانه و محبوب بود. او با همه افراد کلاسش دوست بود. هیچ کس در کلاس نبود که او را دوست نداشته باشد.
She was very kind and would always be busy with her friends. She felt very happy that she had so many friends at school and in her neighborhood.
او بسیار مهربان بود و همیشه با دوستانش مشغول بود. او از اینکه دوستان زیادی در مدرسه و محلهاش دارد، بسیار خوشحال بود.
On Friendship day, their class organized an event, in which everyone had to make three presents and give them to their best friends. Lily was very happy for coming friendship day and was expecting gifts from her friends.
در روز دوستی، کلاس آنها رویدادی ترتیب داد که در آن همه باید سه هدیه تهیه می کردند و به بهترین دوستان خود می دادند. لیلی از آمدن روز دوستی بسیار خوشحال بود و منتظر هدایایی از دوستانش بود.
However, when all presents were shared among classmates. She was only one who hadn’t received any present.
با این حال، زمانی که همه هدایا بین همکلاسی ها تقسیم شد. او تنها کسی بود که هیچ هدیه ای دریافت نکرده بود.
She felt terrible and cried a lot. She thought to herself that how is it possible. She had made so much effort to be friends with everyone and making so many friends but in end no one think of her as one of their best friend.
او احساس وحشتناکی می کرد و بسیار گریه می کرد. با خودش فکر کرد که چطور ممکن است. او تلاش زیادی کرده بود تا با همه دوست باشد و دوستان زیادی پیدا کند، اما در نهایت هیچ کس او را به عنوان یکی از بهترین دوستان خود نمی داند.
Everyone came and tried to console her for a while but each one only stayed for a short time before leaving. This was exactly what Lily had done so many times to others.
همه آمدند و مدتی سعی کردند او را دلداری دهند، اما هر یک مدت کوتاهی قبل از رفتن در آنجا ماندند. این دقیقا همان کاری بود که لیلی بارها با دیگران انجام داده بود.
On that day when she got home. Seeing her sad face, When her mother asked her reason for her sadness, She questioned, “Where can i find true friends?”
آن روز که به خانه رسید. با دیدن چهره غمگین او، وقتی مادرش دلیل ناراحتی او را پرسید، او پرسید: "از کجا می توانم دوستان واقعی پیدا کنم؟"
Mother was surprised at her question. When mother inquired Lily told her about day in school.
مادر از سوال او تعجب کرد. وقتی مادر از او پرسید لیلی درباره روز مدرسه به او گفت.
Her mother consoled her and said, “You cannot buy friends with a smile or a few good words. If you really want true friends, you will have to give them real time and affection. For a true friend you must always be available, in good times and bad.”
مادرش او را دلداری داد و گفت: «با لبخند یا چند کلمه خوب نمیتوان دوست خرید. اگر واقعاً دوستان واقعی می خواهید، باید به آنها زمان واقعی و محبت بدهید. برای یک دوست واقعی باید همیشه در دسترس باشی، چه در شرایط خوب و چه در بد.»
Lily replied, “But i want to be friends with everyone..!!”
لیلی پاسخ داد: اما من می خواهم با همه دوست باشم..!!
Her mother consoled her and replied, “My dear, you are a lovely girl but You can’t be a close friend to everybody. There just isn’t enough time to be available for everyone, so it’s only possible to have a few true friends. The others will by playmates or acquaintances but they won’t be close friends.”
مادرش او را دلداری داد و گفت: «عزیزم، تو دختر دوستداشتنی هستی، اما نمیتوانی با همه دوست صمیمی باشی. فقط زمان کافی برای در دسترس بودن برای همه وجود ندارد، بنابراین فقط می توان چند دوست واقعی داشت. بقیه با همبازی ها یا آشنایانشان این کار را انجام می دهند، اما دوستان صمیمی نخواهند بود.»
Hearing this Lily realized that she was a good companion and acquaintance but she had not been a true friend to anyone. She had tried not to argue with anyone, she had tried to pay attention to everyone but now she had found out that that was not enough to create true friendship.
لیلی با شنیدن این حرف متوجه شد که او همدم و آشنای خوبی است اما دوست واقعی کسی نبوده است. سعی کرده بود با کسی بحث نکند، سعی کرده بود به همه توجه کند، اما حالا متوجه شده بود که این برای ایجاد دوستی واقعی کافی نیست.
Lily decided to change her ways and thought that how she could make true friends, Just thinking about that she realized that her mother was always willing to help her, she put up with all of Lily’s dislikes and problems, she always forgave her, she loved her a great deal.
لیلی تصمیم گرفت راهش را تغییر دهد و فکر کرد که چگونه می تواند دوستان واقعی پیدا کند، فقط با فکر کردن به این موضوع متوجه شد که مادرش همیشه حاضر است به او کمک کند، او با تمام نفرت ها و مشکلات لیلی تحمل کرد، او همیشه او را می بخشید، او دوست داشت. او یک معامله بزرگ
Lily smiled from ear to ear, realizing that she already had the best friend anyone could ever want.
لیلی گوش به گوش لبخند زد و فهمید که از قبل بهترین دوستی را دارد که هر کسی می تواند بخواهد.