Trusting God and Letting Go

توکل به خدا و رها کردن

Trusting God and Letting Go

توکل به خدا و رها کردن

Trusting God and Letting Go:

توکل به خدا و رها کردن:

Once a man was chased by a tiger. He was running as hard as he could. At last he reached at the edge of a cliff and tiger was still behind him.

یک بار مردی توسط یک ببر تعقیب شد. تا جایی که می توانست می دوید. بالاخره به لبه صخره ای رسید و ببر هنوز پشت سرش بود.

Now the man was at the end of cliff with tiger in front of him. When he saw down the cliff he found that there was a branch growing out of that side of cliff just few feet down.

حالا مرد در انتهای صخره بود و ببر جلویش بود. وقتی او صخره را پایین دید، متوجه شد که شاخه ای از آن سمت صخره فقط چند فوت پایین تر رشد می کند.

He jumped off cliff and grabbed that branch. Just than a mouse came out of space near that branch and began to chew on that branch.

از صخره پرید و آن شاخه را گرفت. فقط یک موش از فضا نزدیک آن شاخه بیرون آمد و شروع به جویدن آن شاخه کرد.

Now man was scared to see that that was a thousand drop and he would sure be dead if he fell from that height.

حالا انسان از دیدن این که هزار قطره است ترسیده بود و اگر از آن ارتفاع بیفتد مطمئناً مرده است.

Frightened man looked at sky and yelled, “Dear God, please help me.. Please save me.. I will do any thing you ask me to do..”

مرد ترسیده به آسمان نگاه کرد و فریاد زد: "خدای عزیز، لطفا کمکم کن... لطفا مرا نجات بده... هر کاری که از من بخواهی انجام خواهم داد."

Suddenly a voice came booming from sky and questioned, “You will do anything i ask?”

ناگهان صدایی از آسمان بلند شد و پرسید: "هر کاری بخواهم انجام می دهی؟"

Man was shocked to hear reply and replied back, “I will do anything but please save me..”

مرد از شنیدن پاسخ شوکه شد و پاسخ داد: "من هر کاری می کنم جز اینکه لطفا مرا نجات دهید."

Voice from sky replied, “There is only one way to save you but it will take courage and faith.. Can you do what i ask? Do you have faith?”

صدایی از آسمان پاسخ داد: "تنها یک راه برای نجات تو وجود دارد، اما شجاعت و ایمان می خواهد. آیا می توانی آنچه را که می خواهم انجام دهی؟" آیا ایمان داری؟»

Man was too scared to see that branch was getting loosen and tiger was still growling at him from top of that cliff.

مرد خیلی ترسیده بود که ببیند آن شاخه در حال شل شدن است و ببر همچنان از بالای آن صخره به او غر می‌زند.

So, He replied, “Please God, Tell me God what to do? I do What ever you say, Your Will is My Will..”

پس او پاسخ داد: «خدایا، به من بگو چه کار کنم؟ من هر چه تو بگویی انجام می دهم، اراده تو اراده من است.»

Voice from heaven said, “All right then, Let go off that branch.”

صدایی از بهشت ​​گفت: "خیلی خب، آن شاخه را رها کن."

After long silence..

بعد از سکوت طولانی..

Man looked down again at thousand feet fall and certain death and then looked up again and yelled, “Is anyone else up there??”

مرد دوباره در هزار پا سقوط و مرگ حتمی به پایین نگاه کرد و سپس دوباره به بالا نگاه کرد و فریاد زد: "کس دیگری آنجاست؟"

(It’s a joke but with important lesson)

(شوخی است اما با درس مهم)

Moral: Trust God with Whole heart. Without God we lack eternal perspective. Our view is dim and our insight is confined by our narrow range of experience.

اخلاق: با تمام وجود به خدا اعتماد کنید. بدون خدا ما فاقد دیدگاه ابدی هستیم. دید ما ضعیف است و بینش ما محدود به دامنه محدود تجربه ما است.

It’s about Trusting God even when we can’t see what’s ahead for us. We must be willing to let go of Life we have planned so as to have Life that is Waiting for Us.

این در مورد اعتماد به خدا است حتی زمانی که نمی توانیم آنچه را که در پیش داریم ببینیم. ما باید حاضر باشیم زندگی را که برنامه ریزی کرده ایم رها کنیم تا زندگی در انتظار ما باشد.