Turtle and Monkey>
لاک پشت و میمون
Turtle and Monkey
لاک پشت و میمون
Turtle and Monkey
لاک پشت و میمون
Monkey stood at the edge of the river and watched Turtle swimming against the torrent with a tree that he had caught in the flood: a young tree.
میمون در لبه رودخانه ایستاد و لاک پشت را تماشا کرد که با درختی که در سیل گرفتار شده بود در برابر سیل شنا می کرد: یک درخت جوان.
‘Oh, Monkey, I have caught a banana tree. Monkey, will you help me to drag it to the clearing and plant it? It will grow and there will be sweet bananas.’
اوه، میمون، من یک درخت موز گرفتم. میمون، به من کمک میکنی تا آن را به سمت پاکسازی بکشم و بکارم؟ رشد خواهد کرد و موز شیرین خواهد بود.
Turtle pulled the tree by its heavy end – the roots and the trunk – across the ground. Monkey carried just a couple of green fronds from the top end of the tree.
لاک پشت درخت را از انتهای سنگینش - ریشه و تنه - روی زمین کشید. میمون فقط چند شاخه سبز را از انتهای بالای درخت حمل کرد.
Lazy Monkey.
میمون تنبل.
When Turtle wasn’t looking, Monkey jumped onto the fronds.
وقتی لاک پشت نگاه نمی کرد، میمون روی شاخه ها پرید.
Monkey nimble, Monkey quick, Monkey play a monkey trick – and was pulled along by Turtle to the clearing.
میمون زیرک، میمون سریع، میمون یک ترفند میمون بازی می کند - و توسط لاک پشت به سمت پاکسازی کشیده شد.
Turtle made a hole. He pulled the tree down into the hole and pressed the earth down around it. ‘Soon it will grow, Monkey. We will tend the tree together. We will water it. We will weed around it. We will share the bananas.’
لاک پشت یک سوراخ ایجاد کرد. او درخت را به داخل سوراخ پایین کشید و زمین را در اطراف آن فشار داد. به زودی رشد خواهد کرد، میمون. با هم از درخت مراقبت می کنیم. به آن آب می دهیم. اطراف آن را علفهای هرز میکنیم. ما موز را تقسیم خواهیم کرد.
‘Share the tree,’ said Monkey. ‘Very well.’ And Monkey climbed half way up the tree, just below where the green fronds grew, and with his strong hands he broke off the top of the tree and ran away with it, laughing.
میمون گفت: درخت را به اشتراک بگذارید. «بسیار خوب.» و میمون از نیمه درخت بالا رفت، درست زیر جایی که شاخههای سبز روییده بودند، و با دستان قویاش بالای درخت را شکست و با خنده با آن فرار کرد.
He pressed his half, the top half, into the damp earth. Soon he would have bananas, he thought.
او نیمه خود را، نیمه بالایی، به زمین مرطوب فشار داد. او فکر کرد به زودی موز خواهد داشت.
Turtle tended the bottom half of the tree. There was no green.
لاک پشت از نیمه پایین درخت مراقبت می کرد. سبز نبود.
Turtle wisdom, Turtle slow, Turtle knows what turtles know.
لاک پشت خرد، لاک پشت آهسته، لاک پشت می داند که لاک پشت ها چه می دانند.
Time passed, and the bottom half of the tree began to green up. Fronds appeared and green bananas began to grow.
زمان گذشت و نیمه پایین درخت شروع به سبز شدن کرد. شاخه ها ظاهر شدند و موز سبز شروع به رشد کردند.
Monkey, with the top half of the tree, had green fronds that wilted and died. There was nothing.
میمون، با نیمه بالایی درخت، شاخه های سبز داشت که پژمرده و مردند. چیزی نبود.
Turtle worked hard around his tree, weeding it and watering it, and now big, long, yellow bananas were hanging down in bunches.
لاک پشت به سختی دور درختش کار می کرد، آن را وجین می کرد و به آن آبیاری می کرد، و حالا موزهای بزرگ، بلند و زرد رنگ به صورت دسته ای آویزان شده بودند.
‘Oh, Monkey, won’t you help me? Climb the tree and pick the bananas. I cannot climb the tree.’
اوه، میمون، کمکم نمی کنی؟ از درخت بالا بروید و موز را بچینید. من نمی توانم از درخت بالا بروم.»
Monkey nimble, Monkey quick, Monkey play a monkey trick – up the tree he went to the top, and there he picked one banana and peeled it and ate the delicious fruit. He tossed down the skin so it struck Turtle upon his shell.
میمون زیرک، میمون سریع، میمون یک ترفند میمون بازی می کند - از درخت بالا رفت و به بالای آن رفت، و در آنجا یک موز برداشت و پوست آن را جدا کرد و میوه خوشمزه را خورد. او پوست را پایین انداخت تا لاک پشت به لاک او برخورد کند.
Monkey took another banana and ate it, tossing the skin down upon the shell of Turtle. Banana after banana…
میمون موز دیگری برداشت و خورد و پوست آن را روی لاک لاک پشت انداخت. موز پشت موز…
Monkey nimble, Monkey quick, Monkey play a monkey trick.
میمون زیرک، میمون سریع، میمون ترفند میمون بازی می کند.
But Turtle, without Monkey noticing, went and fetched thorns and placed them around the trunk of the banana tree…
اما لاک پشت بدون اینکه میمون متوجه شود رفت و خارها را آورد و دور تنه درخت موز گذاشت…
Turtle wisdom, Turtle slow, Turtle knows what turtles know.
لاک پشت خرد، لاک پشت آهسته، لاک پشت می داند که لاک پشت ها چه می دانند.
When Monkey had finished and was fat, had eaten all of the yellow bananas, he jumped down from the tree… ‘Ow, ow, ow, ow, ow!’
وقتی میمون کارش را تمام کرد و چاق شد، همه موزهای زرد را خورده بود، از درخت پایین پرید... "اوه، اوه، اوه، اوه، اوه!"
The thorns stuck in the bottom of his feet as he ran. He sat down and he pulled the thorns from his feet and he was full of anger. He ran and quickly, quickly caught Turtle.
هنگام دویدن خارها در ته پاهایش گیر کردند. نشست و خارها را از پایش بیرون کشید و پر از خشم شد. او دوید و به سرعت لاک پشت را گرفت.
‘I am going to carry you to the cliffs and dash you down upon the rocks so your shell breaks! I’m going to take you to the top of the mountain of fire and throw you into the flames!’
من تو را به صخرهها میبرم و روی صخرهها میکوبم تا پوستهات بشکند! من تو را به بالای کوه آتش می برم و تو را در میان شعله های آتش می اندازم!»
‘Yes, yes, said Turtle, throw me into the flames! Yes, dash me from the cliff onto the rocks! But whatever you do, Monkey, don’t throw me into the torrent of the river.’
لاک پشت گفت: بله، بله، من را در آتش بینداز! بله، مرا از صخره بر روی صخره ها بکش! اما هر کاری که میکنی، میمون، مرا در جویبار رودخانه نینداز.»
‘Ah, that’s what you’re afraid of,’ said Monkey.
میمون گفت: آه، این چیزی است که از آن می ترسی.
Monkey ran, carrying Turtle to the edge of the river, and tossed him high into the air. Turtle landed with a splash in the deep waters and sank down… and then rose to the surface.
میمون دوید و لاک پشت را به لبه رودخانه برد و او را به هوا پرتاب کرد. لاک پشت با صدایی در آب های عمیق فرود آمد و غرق شد... و سپس به سطح آب رفت.
Turtle relaxes‘Oh, Monkey, don’t you know that Turtles love to swim in the river.’
لاک پشت آرام می شود: "اوه، میمون، نمی دانی که لاک پشت ها عاشق شنا کردن در رودخانه هستند."
Turtle wisdom, Turtle slow, Turtle knows what turtles know.
لاک پشت خرد، لاک پشت آهسته، لاک پشت می داند که لاک پشت ها چه می دانند.
But what of the banana tree?
اما درخت موز چطور؟
The Turtle and the Monkey did not work together, and the tree was grown over with weeds.
لاک پشت و میمون با هم کار نکردند و درخت با علف های هرز رشد کرد.
No more bananas.
دیگر خبری از موز نیست.