Two Burdened Asses>
دو الاغ باردار
Two Burdened Asses
دو الاغ باردار
Two Burdened Asses
دو الاغ باردار
Once upon a time, two asses were walking along laboriously, very tired under their burdens. One was carrying salt and the other; cotton.
روزی روزگاری دو الاغ با زحمت بسیار خسته و زیر بار راه می رفتند. یکی نمک حمل می کرد و دیگری. پنبه
When they were crossing a river, the ass laden with salt stumbled and fell into the water. When it got up, it started walking more smoothly than earlier. Seeing this, the ass carrying the cotton sat down in the river and then got up, hoping that its burden would be lighter.
وقتی از رودخانه ای می گذشتند، الاغ پر از نمک تلو تلو خورد و در آب افتاد. وقتی بلند شد، آرام تر از قبل شروع به راه رفتن کرد. با دیدن این، الاغی که پنبه را حمل می کرد، در رودخانه نشست و سپس برخاست، به این امید که بار آن سبکتر شود.
The salt got dissolved in the water but the cotton soaked up the water, and became heavier. The poor as nearly drowned under the added weight.
نمک در آب حل شد اما پنبه آب را خیس کرد و سنگین تر شد. فقرا تقریباً زیر وزن اضافه غرق شدند.