Two Fishermen>
دو ماهیگیر
Two Fishermen
دو ماهیگیر
Two Fishermen
دو ماهیگیر
There were two fishermen who where close pals. They used to catch fish together on weekends. Since they were busy in their personal work and family, they hardly spend time together. It was a Saturday and they decided to drive to a nearby pond to enjoy their day in fishing. Also, they wanted to have some feast with the fish they catch.
دو ماهیگیر بودند که دوستان صمیمی بودند. آخر هفته ها با هم ماهی صید می کردند. از آنجایی که آنها در کار شخصی و خانوادگی خود مشغول بودند، به سختی وقت خود را با هم می گذرانند. یک شنبه بود و آنها تصمیم گرفتند برای لذت بردن از روز خود در ماهیگیری به یک حوض نزدیک بروند. همچنین آنها می خواستند با ماهی هایی که صید می کنند ضیافتی داشته باشند.
Both carried essential utensils, cooking accessories, ingredients and fishing equipments. They reached the pond.
هر دو ظروف ضروری، لوازم آشپزی، مواد اولیه و تجهیزات ماهیگیری را حمل می کردند. به حوض رسیدند.
They sat at a distance and started hunting for the fish. The first fisherman got a big and beautiful fish in a few minutes. He was so happy and placed the fish in the ice box to retain the freshness. He decided to cook the fish as a whole fish in the noon. He spent some more time and captured a few more fishes. He decided to make a grand meal with the fish. Also, he froze a few fishes to take it back to home.
آنها در فاصله ای دور نشستند و شروع به شکار ماهی کردند. اولین ماهیگیر در عرض چند دقیقه یک ماهی بزرگ و زیبا به دست آورد. او خیلی خوشحال شد و ماهی را در جعبه یخ گذاشت تا طراوت خود را حفظ کند. او تصمیم گرفت ماهی را به صورت ماهی کامل در ظهر بپزد. او زمان بیشتری را صرف کرد و چند ماهی دیگر را گرفت. او تصمیم گرفت با ماهی یک غذای بزرگ درست کند. همچنین چند ماهی را فریز کرد تا به خانه برگرداند.
It was almost more than an hour they were fishing. He then approached the second fisherman and asked him if he need any help. The second man said no. In a few minutes, the second fisherman captured a large fish. However, he put that back into the lake.
تقریباً بیش از یک ساعت بود که آنها مشغول ماهیگیری بودند. سپس به دومین ماهیگیر نزدیک شد و از او پرسید که آیا به کمکی نیاز دارد یا خیر. مرد دوم گفت نه. در عرض چند دقیقه، دومین ماهیگیر یک ماهی بزرگ را گرفت. با این حال، او آن را دوباره در دریاچه قرار داد.
The first man was surprised at his act. He remained silent. The second man captured many big fishes, but he just put back all those fishes into the lake.
مرد اول از این اقدام او شگفت زده شد. او ساکت ماند. مرد دوم ماهی های بزرگ زیادی را گرفت، اما همه آن ماهی ها را به دریاچه برگرداند.
Very annoyed by his act, the first fisherman angrily asked him, 'Are you mad? Why do you put your fishes back into the water? They were beautiful and big!'
اولین ماهیگیر که از این عمل او بسیار آزرده خاطر شده بود، با عصبانیت از او پرسید: "دیوانه ای؟" چرا ماهی هایت را دوباره داخل آب می کنی؟ آنها زیبا و بزرگ بودند!
The second fisherman replied, 'I know they were big, but I don't have the big pan to cook the big fish! So I'm looking for a smaller fish that fits my cooking pan! The god is troubling me today.'
ماهیگیر دوم پاسخ داد: "می دانم که آنها بزرگ بودند، اما من تابه بزرگی برای پختن ماهی بزرگ ندارم!" بنابراین من به دنبال ماهی کوچکتری هستم که مناسب تابه من باشد! خدا امروز مرا آزار می دهد.
By hearing this, the first fisherman was surprised. He advised the second fisherman to cut the big fish into small pieces to suit in the pan and cook them properly.
با شنیدن این حرف، اولین ماهیگیر تعجب کرد. او به دومین ماهیگیر توصیه کرد که ماهی بزرگ را به قطعات کوچکی که در ماهیتابه مناسب است بریده و به درستی بپزد.
Many people are just like the second fisherman. We are provided with handful of big opportunities, chances and even fortune that we many times overlook. We need to work out just the same like the big fish fit into a small pan.
بسیاری از مردم دقیقاً مانند ماهیگیر دوم هستند. تعداد انگشت شماری از فرصت ها، شانس ها و حتی ثروت های بزرگ برای ما فراهم شده است که بارها از آنها چشم پوشی می کنیم. ما باید درست مثل ماهی های بزرگ که در یک ماهیتابه کوچک قرار می گیرند، تمرین کنیم.
God will always give massive possibilities as well as problems that we can handle effortlessly. Everything given to us is within our means. Tell your problems that you have god with you rather than telling the god that you have problems.
خداوند همیشه امکانات و مشکلات عظیمی را در اختیار ما قرار می دهد که بتوانیم بدون زحمت از پس آنها برآییم. هر چیزی که به ما داده می شود در حد توان ماست. به جای اینکه به خدا بگوئید که مشکل دارید، به مشکلات خود بگویید که خدا را همراه خود دارید.