Two Friends and the Bear>
دو دوست و خرس
Two Friends and the Bear
دو دوست و خرس
Two Friends and the Bear
دو دوست و خرس
Mohan and Sohan were friends. They lived in a village. Once they made a plan to go to Varanasi. They passed through a forest. Wild animals lived in that forest.
موهان و سوهان با هم دوست بودند. آنها در یک روستا زندگی می کردند. یک بار برنامه ریزی کردند که به بنارس بروند. از جنگلی گذشتند. حیوانات وحشی در آن جنگل زندگی می کردند.
On the way, they saw a bear. Sohan was selfish. He climbed up a tree to save his life. Mohan could not climb up the tree. He lay down on the ground. He held his breath. The bear smelt him and took him to be dead.
در راه یک خرس را دیدند. سوهان خودخواه بود. او برای نجات جان خود از درختی بالا رفت. موهان نتوانست از درخت بالا برود. روی زمین دراز کشید. نفسش را حبس کرد. خرس او را بو کرد و او را مرده گرفت.
He went away. Sohan came down. He asked Mohan "What was the bear speaking in your ears?" Mohan replied, "He advised me to beware of those friends who run away in time of danger".
او رفت. سوهان اومد پایین. او از موهان پرسید: "خرس در گوش شما چه صحبت می کرد؟" موهان پاسخ داد: او به من توصیه کرد که مراقب آن دوستانی باشم که در هنگام خطر فرار می کنند.
Moral: A friend in need is a friend indeed.
اخلاق: دوست نیازمند در واقع دوست است.