Two Friends and Their Revenge

دو دوست و انتقام آنها

Two Friends and Their Revenge

دو دوست و انتقام آنها

Two Friends and Their Revenge:

دو دوست و انتقام آنها:

Once in a city lived two friends Vikas and Deepak. They started a business venture together by investing money equally.

یک بار در شهری دو دوست ویکاس و دیپاک زندگی می کردند. آن‌ها با سرمایه‌گذاری برابر پول، یک سرمایه‌گذاری تجاری را با هم شروع کردند.

They worked very hard and after years they earned a lot of money with that business. After sometime Vikas thought of launching a new business venture. He didn’t had enough so he persuaded Deepak to invest with him.

آنها خیلی زحمت کشیدند و بعد از سال ها با آن تجارت درآمد زیادی به دست آوردند. پس از مدتی ویکاس به فکر راه اندازی یک سرمایه گذاری تجاری جدید افتاد. او به اندازه کافی نداشت بنابراین دیپاک را متقاعد کرد که با او سرمایه گذاری کند.

Deepak wasn’t sure about new idea but still agreed.

دیپاک در مورد ایده جدید مطمئن نبود اما همچنان موافق بود.

Both worked hard but their new business failed. They had to face heavy losses and all their hard earned was spent to keep new business from sinking but still their business collapsed.

هر دو سخت کار کردند اما کسب و کار جدیدشان شکست خورد. آنها مجبور بودند با زیان های سنگینی روبرو شوند و تمام درآمدهای سخت آنها صرف جلوگیری از غرق شدن تجارت جدید شد، اما باز هم تجارت آنها سقوط کرد.

With in few years both friends were went from riches to rags.

با گذشت چند سال هر دو دوست از ثروت به ژنده پوش تبدیل شدند.

Deepak couldn’t forgive his friend. He felt that Vikas was responsible for his loss as he was the one who persuaded him to invest in his business idea and because of lack of his judgement, he lost everything.

دیپک نتوانست دوستش را ببخشد. او احساس می کرد که ویکاس مسئول از دست دادن خود است زیرا او کسی بود که او را متقاعد کرد تا در ایده تجاری خود سرمایه گذاری کند و به دلیل عدم قضاوت او همه چیز را از دست داد.

With time Deepak anger toward his friend was turned to fury. He decided to take revenge on him. So, One day while no one was around, he went to Vikas’s house and set it on fire.

با گذشت زمان عصبانیت دیپاک نسبت به دوستش به خشم تبدیل شد. تصمیم گرفت از او انتقام بگیرد. بنابراین، یک روز در حالی که کسی در اطراف نبود، به خانه ویکاس رفت و آن را به آتش کشید.

While he was fleeing from the scene, Vikas saw him but couldn’t prove anything. Seeing his home burnt away, Vikas was burned with rage toward Deepak and decided to take revenge on him in his own way.

در حالی که او از صحنه فرار می کرد، ویکاس او را دید اما نتوانست چیزی را ثابت کند. ویکاس با دیدن خانه اش سوخته، با خشم نسبت به دیپاک سوخت و تصمیم گرفت به روش خودش از او انتقام بگیرد.

Vikas went to bank and took a loan. He set-up a business and made some money with it. He made connection in market during that time. Because of his connections and business he had advantage over Deepak. So slowly he started to do destroy his life by making him lose everything he had left with him.

ویکاس به بانک رفت و وام گرفت. او یک تجارت راه اندازی کرد و با آن مقداری پول به دست آورد. او در آن زمان در بازار ارتباط برقرار کرد. او به دلیل ارتباطات و تجارتش نسبت به دیپک برتری داشت. بنابراین به آرامی شروع به نابود کردن زندگی خود کرد و باعث شد هر چیزی را که با او باقی مانده بود از دست بدهد.

In few months Deepak lost everything. One day he went to Vikas’s house and said, “Let’s stop this madness.. We both have hurt each other enough..”

در عرض چند ماه دیپاک همه چیز را از دست داد. یک روز به خانه ویکاس رفت و گفت: "بیایید این دیوانگی را متوقف کنیم. ما هر دو به اندازه کافی به هم آسیب رساندیم."

Vikas replied, “I myself don’t enjoy revenge but you left me with no choice..”

ویکاس پاسخ داد: "من خودم از انتقام لذت نمی برم، اما تو برای من چاره ای نگذاشتی."

Deepak hesitantly asked, “Then is its possible to put it all behind and become friends again..??”

دیپک با تردید پرسید: "پس آیا می توان همه چیز را پشت سر گذاشت و دوباره با هم دوست شد...؟"

Calmly Vikas replied, “No.. Sorry but i will never forget what happened to my house and you won’t be able to forget what happened to your money.. This means we can’t be friends again..

ویکاس با خونسردی پاسخ داد: "نه.. متاسفم، اما من هرگز اتفاقی که برای خانه ام افتاد را فراموش نمی کنم و شما نمی توانید آنچه را که برای پول شما اتفاق افتاده فراموش کنید. این یعنی ما نمی توانیم دوباره با هم دوست باشیم.

As with time person might learn to forgive but one can never forget wrong done to them..”

همانطور که با گذشت زمان ممکن است فرد یاد بگیرد که ببخشد، اما هرگز نمی توان اشتباهی را که در حق او انجام شده فراموش کرد.»

Moral:

اخلاقی:

When in Anger we should try to Stay calm. Once damage done to Others can’t be taken back.

هنگام عصبانیت باید سعی کنیم آرام بمانیم. وقتی آسیبی که به دیگران وارد شده است، قابل پس گرفتن نیست.