Two Poor Boys

دو پسر بیچاره

Two Poor Boys

دو پسر بیچاره

Two Poor Boys:

دو پسر بیچاره:

In New York there were Joe and Bill. Joe and Bill were close friends. But they were very poor. They did odd deeds to earn money. They swept and cleaned the streets for their living.

در نیویورک جو و بیل بودند. جو و بیل دوستان صمیمی بودند. اما آنها بسیار فقیر بودند. آنها برای کسب درآمد کارهای عجیب و غریب انجام می دادند. آنها برای امرار معاش خود خیابان ها را جارو می کردند و تمیز می کردند.

One cold morning, Joe was wandering along the streets of New York. He found and apple. He picked up the apple from the ground.

یک روز صبح سرد، جو در خیابان های نیویورک سرگردان بود. او پیدا کرد و سیب. سیب را از روی زمین برداشت.

He asked his friend Bill, “What did you find today for our night food?"

او از دوستش بیل پرسید: "امروز برای غذای شب ما چه پیدا کردی؟"

“I got nothing today," replied Bill in anguish. Joe gave his apple to Bill and said, “Bill…you eat this apple."

بیل با ناراحتی پاسخ داد: "امروز چیزی نگرفتم." جو سیبش را به بیل داد و گفت: "بیل... تو این سیب را بخور."

Bit a small piece off the apple. Joe said, “No. Bite off more. Eat more. I am strong. I can bear hunger. You are weak. You can not bear hunger."

یک تکه کوچک از سیب را گاز بگیرید. جو گفت: «نه. بیشتر گاز بگیر بیشتر بخور من قوی هستم. من می توانم گرسنگی را تحمل کنم. شما ضعیف هستید. شما نمی توانید گرسنگی را تحمل کنید."

By these words of Joe, Bill was satisfied and he remained a good friend of Joe forever. Thereafter they remained good friends.

با این سخنان جو، بیل راضی شد و برای همیشه دوست خوب جو باقی ماند. پس از آن آنها دوستان خوبی باقی ماندند.