Two Silly Goats>
دو بز احمق
Two Silly Goats
دو بز احمق
Two Silly Goats:
دو بز احمق:
There lived two silly goats in a village.
دو بز احمق در یک روستا زندگی می کردند.
There was a narrow bridge over a river in the village.
پل باریکی روی رودخانه ای در روستا وجود داشت.
One day, the goats wanted to cross the bridge.
یک روز بزها خواستند از روی پل عبور کنند.
One silly goat was on one side.
یک بز احمق در یک طرف بود.
The other one was on the other side.
دیگری آن طرف بود.
One of them said, “I shall go first. Allow me to pass."
یکی از آنها گفت: من اول می روم. اجازه بده که بگذرم.»
The other goat said, “No. I must cross first. You move aside."
بز دیگر گفت: «نه. اول باید عبور کنم تو برو کنار."
Neither of them yielded.
هیچ کدام تسلیم نشدند.
At last, they came to the middle of the bridge.
بالاخره به وسط پل آمدند.
They began to fight terribly.
آنها شروع به مبارزه وحشتناک کردند.
As they were fighting, both of them fell into the river and were drowned.
در حال دعوا هر دو در رودخانه افتادند و غرق شدند.
Moral: Love your neighbours.
اخلاق: به همسایگان خود عشق بورزید.