Ultimate Sacrifice

فداکاری نهایی

Ultimate Sacrifice

فداکاری نهایی

Ultimate Sacrifice:

فداکاری نهایی:

In 16th century, there was nurse name Panna dai who was in service to Maharana Sangram Singh. She was responsible for taking care of son of Raja. She used to take care of him along with her own son Chandan who was of similar age as Young Udai. Both kids used to play together.

در قرن شانزدهم، پرستاری به نام پانا دای وجود داشت که در خدمت ماهارانا سانگرام سینگ بود. او مسئول مراقبت از پسر رجا بود. او به همراه پسرش چاندان که هم سن و سال یونگ اودای بود از او مراقبت می کرد. هر دو بچه با هم بازی می کردند.

During 2nd and 3rd decades of 16th century a lot of trouble was faced by kingdom and it lost Sangha as its king due to wounds sustained at battle. Sanga’s elder son’s died one after another in battle. Throne was succeeded by Vikramaditya at young age of 14.

در طول دهه های دوم و سوم قرن شانزدهم، پادشاهی با مشکلات زیادی روبرو شد و به دلیل جراحات وارده در نبرد، سانگه را به عنوان پادشاه خود از دست داد. پسر بزرگ سانگا یکی پس از دیگری در جنگ جان باخت. ویکرامادیتیا در سن 14 سالگی جانشین تاج و تخت شد.

After defeating enemy Vikarmaditya came back to continue his reign but because of short temper of Vikramaditya, no one in his court liked him and one day because of this all nobles decided to rebel and orders were placed to arrest Vikramaditya.

پس از شکست دادن دشمن ویکارمادیتیا برای ادامه سلطنت بازگشت، اما به دلیل خلق و خوی کوتاه ویکرامادیتیا، هیچ کس در دربار او را دوست نداشت و یک روز به همین دلیل همه اشراف تصمیم به شورش گرفتند و دستور دستگیری ویکرامادیتیا صادر شد.

Now Udai singh was the only heir-elect to the throne but he was young so King’s court appointed Vikramaditya distant brother to act as Regent. Distant brother felt that he is rightful heir to throne so he planned and assassinated Vikramaditya in prison and sent assassin to kill young Udai.

اکنون اودای سینگ تنها وارث منتخب تاج و تخت بود، اما او جوان بود، بنابراین دربار پادشاه، برادر دوردست ویکرامادیتیا را به عنوان نایب السلطنه منصوب کرد. برادر دور احساس می کرد که وارث تاج و تخت است، بنابراین ویکرامادیتیا را در زندان برنامه ریزی کرد و ترور کرد و قاتل را فرستاد تا اودای جوان را بکشد.

Same time Panna dai just feed and put both kids to sleep. A servant ran to Panna dai to tell her about assassins who were coming that way to kill Udai. Panna dai was loyal nursemaid and knew that future of Kingdom depend on young Udai and he must be saved.

در همان زمان پانا دای فقط غذا داده و هر دو بچه را بخوابانید. خدمتکاری نزد پانا دای دوید تا درباره قاتلینی که برای کشتن اودای به آن طرف آمده بودند به او بگوید. پانا دای پرستار وفادار بود و می دانست که آینده پادشاهی به اودای جوان بستگی دارد و او باید نجات یابد.

She acted quickly and instructed servant to put sleeping Udai into basket and take him to nearby river where she would join later. She summoned all her strength and lifted her sleeping son changed his clothes with prince and placed him in place of prince in his bed, covering him with blanket.

او به سرعت عمل کرد و به خدمتکار دستور داد تا اودای خوابیده را در سبد بگذارد و او را به رودخانه ای نزدیک که بعداً به آن ملحق می شد، ببرد. تمام قدرتش را جمع کرد و پسر خوابیده اش را بلند کرد با شاهزاده لباسش را عوض کرد و او را به جای شاهزاده در تختش گذاشت و او را با پتو پوشاند.

Just in few moments Assassins burst into room with sword in hand to kill prince and asked Panna about where about of young Udai. She pointed toward prince bed and watched in horror assassins killing her own son brutally. Distant brother informed court about Udai death and claimed throne.

فقط در چند لحظه، قاتلان با شمشیر در دست برای کشتن شاهزاده وارد اتاق شدند و از پانا در مورد اودای جوان پرسیدند. او به تخت شاهزاده اشاره کرد و قاتلانی را که به طرز وحشیانه ای پسرش را می کشند را تماشا کرد. برادر دور به دادگاه از مرگ اودای خبر داد و ادعای تاج و تخت کرد.

Grief stricken Panna dai packed some clothes and other things and left for spot near river where servant was waiting for her with young Udai. After many years struggle royal nursemaid and Udai returned to kingdom and after ensuring safety of Udai she told whole story of deception and escape. After this nobles proclaimed Udai as their king.

پانا دای غمگین مقداری لباس و چیزهای دیگر بسته و به محلی نزدیک رودخانه رفت که خدمتکار همراه با اودای جوان منتظر او بود. پس از سالها مبارزه، پرستار سلطنتی و اودای به پادشاهی بازگشتند و پس از اطمینان از امنیت اودای، کل داستان فریب و فرار را تعریف کرد. پس از این، اشراف اودای را به عنوان پادشاه خود اعلام کردند.

Panna dai sacrificed her own son to save heir of throne at Mewar. She showed her Loyalty and Courage to go beyond limits to save only heir of kingdom. Panna dai name and her deeds will live forever as symbols of extraordinary loyalty, patriotism and personal sacrifice.

پانا دای پسر خود را برای نجات وارث تاج و تخت در Mewar قربانی کرد. او وفاداری و شجاعت خود را نشان داد تا از محدودیت ها فراتر رود تا تنها وارث پادشاهی را نجات دهد. نام پانا دای و اعمال او برای همیشه به عنوان نماد وفاداری فوق العاده، میهن پرستی و فداکاری شخصی زنده خواهد ماند.