Until the end

تا آخر

Until the end

تا آخر

Until the end:

تا آخر:

Something I saw in combat that I later tried to train

چیزی که در جنگ دیدم که بعداً سعی کردم آن را آموزش دهم

out of people was the tendency to relax once the

از بین مردم تمایل به استراحت یک بار بود

primary objective of a mission was complete. I tried

هدف اولیه یک ماموریت کامل شد من سعی کردم

to train that out of them because you can’t relax

به آنها آموزش دهید زیرا نمی توانید آرام باشید

until the entire mission is complete.

تا زمانی که کل ماموریت کامل شود.

In training, we always attacked the platoons hard on

در تمرینات همیشه به شدت به جوخه ها حمله می کردیم

their primary objective, but we always attacked them even harder after they left the main target, once the platoons were patrolling back to base, when their minds had already gone home and “turned off.”

هدف اصلی آنها، اما ما همیشه بعد از اینکه هدف اصلی را ترک کردند شدیدتر به آنها حمله کردیم، زمانی که جوخه ها در حال گشت زنی به پایگاه بودند، زمانی که ذهن آنها از قبل به خانه رفته بود و "خاموش" شده بود.

That’s when we would bring it to them. Hit them from multiple angles with all kinds of mayhem.

آن وقت بود که آن را برایشان می آوردیم. آنها را از زوایای مختلف با انواع ضرب و شتم ضربه بزنید.

So they would develop the attitude and the muscle

بنابراین آنها نگرش و عضله را توسعه می دهند

memory to keep going until the end. And even when

خاطره ای برای ادامه دادن تا پایان و حتی زمانی که

they got back to base, we would re-task them so they had to begin planning again. It wouldn’t stop.

آنها به پایگاه برگشتند، ما دوباره از آنها تکلیف می‌کردیم، بنابراین آنها مجبور شدند دوباره برنامه‌ریزی را شروع کنند. متوقف نمی شد

That’s the mentality I wanted to instill in them:

این ذهنیتی است که من می خواستم در آنها ایجاد کنم:

It is never finished.

هیچ وقت تمام نمی شود.

You always have more to do.

شما همیشه کارهای بیشتری برای انجام دادن دارید.

Another mission. Another task. Another goal.

یه ماموریت دیگه یه کار دیگه یک هدف دیگر.

And the enemy is always watching. Waiting. Looking

و دشمن همیشه ناظر است. در انتظار به دنبال

for that moment of weakness.

برای آن لحظه ضعف

Looking for you to exhale, set your weapon down, and close your eyes, even just for a moment.

به دنبال این هستم که نفس خود را بیرون بیاورید، سلاح خود را زمین بگذارید و چشمان خود را حتی برای یک لحظه ببندید.

And that’s when they attack.

و آن وقت است که حمله می کنند.

So don’t be finished.

پس تموم نشو

Be starting. Be alert. Be ready. Be attacking.

شروع کن هوشیار باشید آماده باش حمله کن

BE RELENTLESS.

بی امان باش

Let the enemy stop. Let the enemy rest. Let the enemy finish.

بگذار دشمن متوقف شود. بگذار دشمن استراحت کند. بگذار دشمن تمام کند.

You? Don’t finish. Don’t stop. Don’t rest.

شما؟ تموم نکن متوقف نشو استراحت نکن

Not until the enemy is completely destroyed.

تا زمانی که دشمن به طور کامل نابود نشود.

And even then … Turn your focus inward, on yourself, and take the opportunity not to rest …

و حتی پس از آن… تمرکز خود را به سمت درون، روی خودتان معطوف کنید و از این فرصت استفاده کنید تا استراحت نکنید…

But to make yourself better, faster, smarter,

اما برای اینکه خود را بهتر، سریع تر، باهوش تر کنید،

stronger.

قوی تر

Because with those goals,

زیرا با آن اهداف،

nothing is ever finished.

هیچ چیز تمام نشده است