Wait…What?>
صبر کن... چی؟
Wait…What?
صبر کن... چی؟
Wait…What?
صبر کن... چی؟
A carpenter who was nearing retirement told his boss that he was ready to end his career and spend his time with his wife and family. He would miss his work, but he felt it was time to spend his time with the people who were important to him.
یک نجار که در آستانه بازنشستگی بود به رئیس خود گفت که آماده است به حرفه خود پایان دهد و وقت خود را با همسر و خانواده خود بگذراند. دلش برای کارش تنگ میشد، اما احساس میکرد زمان آن رسیده که وقتش را با افرادی که برایش مهم هستند بگذراند.
His boss was saddened by this news, as this carpenter had been a good, reliable employee for many years. He asked the carpenter if he could do him a favor and build just one more house.
رئیس او از این خبر ناراحت شد، زیرا این نجار سال ها کارمند خوب و قابل اعتمادی بود. او از نجار پرسید که آیا می تواند به او لطفی کند و فقط یک خانه دیگر بسازد.
The carpenter reluctantly conceded, even though his passion for building had faded.
نجار با اکراه پذیرفت، اگرچه اشتیاق او به ساخت و ساز محو شده بود.
While he was building this last house, his normal work ethic faded and his efforts were mediocre, at best. He used inexpensive and inferior materials and cut corners wherever he could. It was a poor way to finish such a dedicated career that he once had.
در حالی که او در حال ساخت این آخرین خانه بود، اخلاق کاری عادی او کم رنگ شد و تلاش هایش در بهترین حالت متوسط بود. او از مواد ارزان قیمت و بی کیفیت استفاده می کرد و هر جا که می توانست گوشه ها را می برید. این یک راه ضعیف برای به پایان رساندن چنین حرفه ای اختصاصی بود که او زمانی داشت.
When the carpenter was finished, his boss came to look at the house. He gave the key to the carpenter and said, “This house is my gift to you for all of the hard work you have done for me over the years.”
وقتی کار نجار تمام شد، رئیسش آمد تا خانه را نگاه کند. کلید را به نجار داد و گفت: «این خانه هدیه من به توست به خاطر تمام زحماتی که در این سالها برای من انجام دادی.»
The carpenter was astonished.
نجار شگفت زده شد.
What a generous gift this was to receive from his boss, but if he had known he was building a house for himself, he would have made his usual efforts to create a high-quality home.
چه هدیه سخاوتمندانه ای بود که از رئیسش دریافت کرد، اما اگر می دانست که در حال ساختن خانه ای برای خودش است، تلاش های معمول خود را برای ایجاد یک خانه با کیفیت بالا انجام می داد.
The Moral:
اخلاق:
The same idea applies to how you build your life. Every day that you wake up offers an opportunity for you to put your best foot forward, yet we often do mediocre work, saving the more important things for “another” day. Then one day, we find ourselves shocked that our lives aren’t what we had hoped they would be. The “house” we built to live in has a lot of flaws due to a lack of effort.
همین ایده در مورد چگونگی ساختن زندگی خود نیز صدق می کند. هر روزی که از خواب بیدار میشوید، فرصتی برای شما فراهم میکند تا بهترین قدم خود را به جلو بگذارید، با این حال، ما اغلب کارهای متوسطی انجام میدهیم و چیزهای مهمتر را برای یک روز دیگر ذخیره میکنیم. سپس یک روز، خودمان را شوکه میکنیم که زندگیمان آن چیزی نیست که امیدوار بودیم باشد. "خانه" ای که ما برای زندگی در آن ساخته ایم به دلیل کم تلاشی دارای نقص های زیادی است.
However, you can’t go back and rebuild it in a day or two. As people say, “Life is a do-it-yourself project.” Your attitude and choices help build the life you will live tomorrow. Build carefully.
با این حال، شما نمی توانید به عقب برگردید و آن را در یک یا دو روز بازسازی کنید. همانطور که مردم می گویند، "زندگی پروژه ای است که خودتان انجام دهید." نگرش و انتخاب های شما به ساختن زندگی که فردا خواهید داشت کمک می کند. با دقت بسازید.