Weakness>
ضعف
Weakness
ضعف
Weakness:
ضعف:
Do I have weakness?
آیا من ضعف دارم؟
I am nothing but weakness.
من چیزی جز ضعف نیستم
I am not naturally strong, or fast, or flexible.
من به طور طبیعی قوی، سریع، یا انعطاف پذیر نیستم.
I am certainly not the smartest person in the world.
من مطمئنا باهوش ترین فرد جهان نیستم.
I get emotional over stupid things.
من به خاطر چیزهای احمقانه احساساتی می شوم.
I eat the wrong foods.
من غذاهای اشتباه میخورم
I don’t sleep enough.
من به اندازه کافی نمیخوابم
I procrastinate and I waste time.
معطل می کنم و وقت را تلف می کنم.
I care too much about meaningless things and not
من بیش از حد به چیزهای بی معنی اهمیت می دهم و نه
enough about important things.
به اندازه کافی در مورد چیزهای مهم
My ego is too big.
نفسم خیلی بزرگه
My mind is too small, often trapped inside itself.
ذهن من خیلی کوچک است، اغلب در درون خودش به دام افتاده است.
Now all that being said, I have a saying: A person’s
حالا تمام آنچه گفته شد، یک ضرب المثل دارم: یک شخص
strength is often their biggest weakness.
قدرت اغلب بزرگترین نقطه ضعف آنهاست.
But, their weaknesses can become strengths.
اما، نقاط ضعف آنها می تواند به نقاط قوت تبدیل شود.
Me? I am weak, in all those ways, I am weak.
من؟ من ضعیفم، از همه این جهات، ضعیفم.
BUT
اما
I don’t accept that.
من این را قبول ندارم
I don’t accept that I am what I am and that “that” is
من نمی پذیرم که من همانی هستم که هستم و "آن" همین است
what I am doomed to be.
چیزی که من محکوم به بودن هستم
NO. I do not accept that.
نه من این را قبول ندارم.
I’m fighting.
دارم میجنگم
I’m always fighting. I’m struggling and I’m scraping
من همیشه دعوا میکنم من دارم تقلا می کنم و دارم می خراشم
and kicking and clawing at those weaknesses—to change them. To stop them.
و لگد زدن و پنجه زدن به آن نقاط ضعف - برای تغییر آنها. برای متوقف کردن آنها.
Some days I win. But some days I don’t.
بعضی روزها برنده میشم اما بعضی روزها این کار را نمی کنم.
But each and every day: I get back up
اما هر روز: برمیگردم
and I move forward.
و من به جلو حرکت می کنم.
With my fists clenched.
با مشت های گره کرده ام.
Toward the battle. Toward the struggle.
به سمت نبرد به سوی مبارزه.
And I fight with everything I’ve got:
و من با هر چیزی که دارم می جنگم:
To overcome those weaknesses and those shortfalls and those flaws as I strive to be just a
برای غلبه بر آن ضعف ها و آن کمبودها و آن کاستی ها همانطور که می کوشم فقط یک
little bit better today
امروز کمی بهتر است
than I was yesterday …
از دیروزم…