What do you Share with Others

چه چیزی را با دیگران به اشتراک می گذارید

What do you Share with Others

چه چیزی را با دیگران به اشتراک می گذارید

What do you Share with Others:

چه چیزی را با دیگران به اشتراک می گذارید:

Once a wise man bought a very big and beautiful house. This house had a huge orchard in front and it filled with trees bearing lots of fruits.

روزی مردی عاقل خانه ای بسیار بزرگ و زیبا خرید. این خانه باغ بزرگی در جلوی آن داشت و پر از درختانی بود که میوه های زیادی به بار می آورد.

Wise man was good by nature and greeted everyone with love and respect. Everyone in his neighbor liked him except one of his neighbor.

خردمند ذاتاً نیکو بود و با محبت و احترام به همه سلام می کرد. همه همسایه ها او را دوست داشتند به جز یکی از همسایگانش.

This neighbor was an old man who used to live just next door to him was envious of him. He was jealous of him because everyone else liked him and old man didn’t like that.

این همسایه پیرمردی بود که همسایه‌اش زندگی می‌کرد و به او حسادت می‌کرد. او به او حسادت می کرد زیرا همه او را دوست داشتند و پیرمرد این را دوست نداشت.

Old man wanted him to leave that neighborhood and for this he thought of irritating his new neighbor to make his every day miserable by one or other way.

پیرمرد می خواست که او از آن محله برود و برای این کار به این فکر می کرد که همسایه جدیدش را عصبانی کند تا هر روزش را به هر نحوی بدبخت کند.

For some days old man tried many tricks but he didn’t got any reaction from his new neighbor.

چند روزی پیرمرد ترفندهای زیادی را امتحان کرد اما هیچ واکنشی از سوی همسایه جدیدش دریافت نکرد.

He got irritated by it and then one day old man took all his garbage and threw it in his neighbor’s porch at night.

او از آن عصبانی شد و بعد یک روز پیرمرد تمام زباله هایش را برداشت و شبانه در ایوان همسایه اش انداخت.

Next morning when wise man woke up and came to his porch, he saw that loads of garbage was thrown there. He cleaned his porch and collected all that garbage in a bucket.

صبح روز بعد وقتی مرد خردمند از خواب بیدار شد و به ایوان خود آمد، دید که انبوهی از زباله در آنجا ریخته شده است. ایوانش را تمیز کرد و همه آن زباله ها را در یک سطل جمع کرد.

He knew that it was work of old man. He went to old man house with bucket and knocked on the door.

می دانست که این کار پیرمردی است. با سطل به خانه پیرمرد رفت و در را زد.

Old man saw that it was that new neighbor. He grinned and thought to himself that at last he was able to make him angry and now he had come to quarrel with him.

پیرمرد دید که همسایه جدید است. پوزخندی زد و با خودش فکر کرد که بالاخره تونست عصبانیش کنه و حالا اومده باهاش ​​دعوا کنه.

When old man opened door, wise man gave him that bucket. When old man looked inside that bucket it was filled with freshly picked apples.

وقتی پیرمرد در را باز کرد، مرد خردمند آن سطل را به او داد. وقتی پیرمرد داخل آن سطل را نگاه کرد پر از سیب های تازه چیده شده بود.

Wise man returned saying, “One who is Rich in Something.. Shares it with Others..”

مرد عاقل برگشت و گفت: "کسی که در چیزی غنی است، آن را با دیگران به اشتراک می گذارد."

Listening to this old man realized his mistake and felt ashamed for his acts.

با گوش دادن به این پیرمرد به اشتباه خود پی برد و از کارهایش شرمنده شد.

Moral: Always be Good with Others and Share Good with Others. When we share our Goodness with Others it makes world a Better Place to Live in.

اخلاق: همیشه با دیگران خوب باشید و خوبی را با دیگران به اشتراک بگذارید. وقتی خوبی های خود را با دیگران به اشتراک می گذاریم، دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل می کند.