What Happened to Roy's Shoes

چه اتفاقی برای کفش روی افتاد

What Happened to Roy's Shoes

چه اتفاقی برای کفش روی افتاد

What Happened to Roy's Shoes:

چه اتفاقی برای کفش روی افتاد:

Roy Haydon, how you do wear out your shoes! Just look at that one!" Roy looked obediently at the shoes he had just kicked off, preparatory to going to bed, and laughed outright. Mamma laughed, too, in spite of her vexation; there was such an air of good fellowship and hearty openness about the shoe-rather too much openness, in fact. Right across the toe was a hole that looked for all the world like a wide, open mouth, laughing heartily back at you as if it would like to tell. jolly tales of tramps over stubby fields, climbs over stone walls, and up cherry trees, frantic rushes after balls, ending in kicks and stumbles that opened that same mouth wider still, and no end of fun and frolic. What wonder that Roy laughed as he looked at it; but there was a sober side, too, for it was not the easiest matter in the world for mamula to find money to buy the endless number of new shoes required to keep Roy's feet properly covered.

روی هایدون، چقدر کفش هایت را می پوشی! فقط به آن یکی نگاه کن!" روی مطیعانه به کفش هایی که به تازگی لگد زده بود و آماده رفتن به رختخواب بود نگاه کرد و بی درنگ خندید. مامان نیز علیرغم ناراحتی اش خندید؛ هوای خوبی از معاشرت و صمیمیت وجود داشت. گشاده رویی در مورد کفش - در واقع، درست روی پنجه پا، سوراخی بود که برای همه دنیا مثل دهانی گشاد به نظر می‌رسید که از ته دل به تو می‌خندید، گویی می‌خواهد قصه‌های ولگردی را تعریف کند روی زمین‌های خشک، بالا رفتن از دیوارهای سنگی و درختان گیلاس، هجوم دیوانه‌وار به دنبال توپ‌ها، با لگدها و تلو تلو خوردن‌هایی که همان دهان را بازتر باز می‌کرد، ختم می‌شد، و چه شگفت‌انگیز است که روی به آن نگاه می‌کرد اما یک جنبه هوشیار نیز وجود داشت، زیرا یافتن پول برای مامولا آسان‌ترین کار دنیا برای خرید تعداد بی‌پایان کفش‌های جدید مورد نیاز برای پوشاندن درست پاهای روی نبود.

"What are old shoes good for, mamma?" asked Roy, when he was nicely tucked up in bed.

"مامان کفش های کهنه برای چی خوبه؟" از روی پرسید که کی به خوبی در رختخواب نشسته بود.

"Good to throw away," laughed mamma, as she stooped to kiss the rosy lips.

مامان در حالی که خم شد تا لب های گلگونش را ببوسد خندید: «دور انداختن خوب است.

But they must be good for something," insisted Roy. "Can't anything be made out of old leather?"

اما آنها باید برای چیزی خوب باشند، "روی اصرار داشت."

"Yes," said mamma, "a good many things. Glue is made from leather, and from horns and hoofs, as well. The gelatine you are so fond of, is made entirely from leather, but I don't think your old shoes would do for that, Roy; so you needn't look so disgusted. The leather used in gelatine manufactories is carefully selected from fresh hides, and if you could see all the purifying processes the gelatine passes through before it is ready for sale, you would be quite satisfied with it. Scraps of old leather are ground up and formed into a paste by adding certain fluids. The paste is then pressed into moulds in the shape of buttons, cups, door knobs, combs, and a number of other useful things, and when it is dry it becomes hard and tough. Besides all this, very beautiful embossed and bronzed wall-paper is made from scraps of old leather. So you see, Roy, your old shoes may not have outlived their usefulness yet."

مامان گفت: «بله، خیلی چیزها. چسب از چرم درست می‌شود، از شاخ و سم نیز درست می‌شود. ژلاتینی که شما خیلی به آن علاقه دارید، تماماً از چرم ساخته شده است، اما فکر نمی‌کنم قدیمی باشید. کفش‌ها برای این کار انجام می‌دهند، بنابراین نیازی نیست که شما تا این حد منزجر به نظر برسید. با افزودن مایعات خاص، تکه های چرمی کهنه آسیاب می شوند و به شکل خمیر در می آیند، کاملاً راضی خواهید بود. چیزهای مفیدی است و وقتی خشک می شود سخت و سفت می شود، علاوه بر همه اینها، کاغذ دیواری برجسته و برنزی بسیار زیبا از تکه های چرم قدیمی درست می شود، بنابراین می بینید، روی کفش های قدیمی شما هنوز عمر مفیدی نداشته اند "

Roy went to sleep and dreamed of wonderful things that were done with his shoes; but neither he nor his mamma dreamed what really happened to them. They were thrown out into a field behind the house and forgotten; but one day, late in the summer, Roy came upon one of them, and clapped his hands in glee. There was a whole colony of field mice, making themselves very much at home, using the hole in the toe as a front door, and scampering up and down with stores of wheat, which they were laying up for winter use. "Mamma," said Roy that night, "you spoke of my shoes being turned into wall-paper, but you never thought that one of them would make a whole house!"

روی به خواب رفت و کارهای شگفت انگیزی را دید که با کفش هایش انجام می شد. اما نه او و نه مادرش در خواب ندیدند که واقعاً چه اتفاقی برای آنها افتاده است. آنها را به زمینی در پشت خانه انداختند و فراموش کردند. اما یک روز، در اواخر تابستان، روی به یکی از آنها رسید و از خوشحالی دست هایش را زد. یک کلنی موش صحرایی وجود داشت که خیلی خود را خانه نشین می کردند و از سوراخ انگشت پا به عنوان در ورودی استفاده می کردند و با انبارهای گندم بالا و پایین می رفتند که برای استفاده زمستانی می گذاشتند. روی آن شب گفت: "مامان، تو از تبدیل شدن کفش های من به کاغذ دیواری صحبت کردی، اما هرگز فکر نمی کردی که یکی از آنها یک خانه کامل بسازد!"