What is for dinner>
چه چیزی برای شام
What is for dinner
چه چیزی برای شام
What is for dinner:
چه چیزی برای شام:
Sammy always worried about his wife Dolly. They were married for almost 15 years. While, Dolly was a village girl, Sammy was raised in a city. Although, they had a lot of cultural differences in life, Dolly managed everything to perfection.
سامی همیشه نگران همسرش دالی بود. آنها نزدیک به 15 سال ازدواج کردند. در حالی که دالی یک دختر روستایی بود، سامی در یک شهر بزرگ شد. اگرچه، آنها تفاوت های فرهنگی زیادی در زندگی داشتند، اما دالی همه چیز را به کمال رساند.
The latest worry about Dolly was that she was losing her hearing. Sammy was worried that due to aging, Dolly was gradually losing her hearing capacity.
آخرین نگرانی دالی این بود که شنوایی خود را از دست می داد. سامی نگران بود که به دلیل افزایش سن، دالی به تدریج ظرفیت شنوایی خود را از دست می دهد.
It happened one day, when Sammy was in the living room and asked for a cup of tea from Dolly. Dolly did not respond. He increased his voice and once again asked her for some tea. Still, he heard nothing from Dolly. He got up and slowly walked to the kitchen and asked Dolly for some tea. Dolly was a bit surprised and said that she would bring it in 10 minutes.
این اتفاق یک روز افتاد، زمانی که سامی در اتاق نشیمن بود و از دالی یک فنجان چای خواست. دالی پاسخی نداد. صدایش را بیشتر کرد و یک بار دیگر از او چای خواست. با این حال، او چیزی از دالی نشنید. بلند شد و به آرامی به سمت آشپزخانه رفت و از دالی چای خواست. دالی کمی تعجب کرد و گفت 10 دقیقه دیگر می آورد.
A few days after that incident, Sammy had to leave town for a week. After his return, he decided to find out the extent of his wife's hearing loss. He discussed this matter with a doctor, prior to taking Dolly to the doctor. The doctor told him an easy way to find the extent of her hearing loss.
چند روز پس از آن حادثه، سامی مجبور شد برای یک هفته شهر را ترک کند. پس از بازگشت تصمیم گرفت تا از میزان کم شنوایی همسرش مطلع شود. او قبل از بردن دالی به دکتر این موضوع را با یک پزشک در میان گذاشت. دکتر به او راه آسانی برای یافتن میزان کم شنوایی او گفت.
Sammy reached home and called for his wife, Dolly as he entered. Dolly was in Kitchen, preparing dinner. He heard nothing from her. Then he asked her from the entrance door, 'Dolly what's for dinner?'
سامی به خانه رسید و هنگام ورود همسرش دالی را صدا کرد. دالی در آشپزخانه بود و مشغول آماده کردن شام بود. چیزی از او نشنید. سپس از در ورودی از او پرسید: "دالی برای شام چی؟"
Surprise! No response! All was silent.
سورپرایز! بدون پاسخ! همه ساکت بودند
He went to his room and asked her, 'I am here, what's for dinner Dolly?'
او به اتاقش رفت و از او پرسید: "من اینجا هستم، دالی برای شام چی؟"
He sat on the sofa and asked her again, 'Dolly what's for dinner?' Again, it was silent...
روی مبل نشست و دوباره از او پرسید: "دالی برای شام چی؟" باز هم ساکت بود...
He asked, her, 'What's for dinner' as he washed his face.
در حالی که صورتش را می شست، از او پرسید: «شام چیست؟»
He then moved a few steps ahead towards kitchen and asked the same.
سپس چند قدم جلوتر به سمت آشپزخانه حرکت کرد و همان را پرسید.
He tried with the question, 'What's for dinner' standing at different places at home to identify the extent of hearing loss.
او سعی کرد با این سؤال که «شام چیست» در مکانهای مختلف خانه ایستاده بود تا میزان کم شنوایی را شناسایی کند.
He heard nothing from her. He then moved to kitchen and asked her, 'Dolly, what's for dinner?'
چیزی از او نشنید. سپس به آشپزخانه رفت و از او پرسید: "دالی، شام چیست؟"
Dolly became furious at him and said, "I am saying it for the eight time. It is chicken, can't you hear it?'
دالی از دستش عصبانی شد و گفت: هشت بار می گویم، مرغ است، نمی شنوی؟
Sammy went speechless.
سامی بی حرف رفت.
Sammy realized that one should not get into conclusions or blame others without knowing the truth.
سامی متوجه شد که نباید بدون دانستن حقیقت به نتیجه گیری رسید یا دیگران را سرزنش کرد.