What the Worm Could Do

کاری که کرم می تواند انجام دهد

What the Worm Could Do

کاری که کرم می تواند انجام دهد

What the Worm Could Do:

کاری که کرم می تواند انجام دهد:

Aleck was a little boy five years old, with a round, rosy face, surrounded with dark brown curly hair, a pair of laughing brown eyes, and a mouth that looked as if it was just made for asking questions. His real name was Alexander, which was his grandfather's name, but they called him Aleck for short; he had no brothers, sisters or cousins, with whom to play, so he was always out in the garden, or orchard, playing with the birds, butterflies and grasshoppers, or else would play in the dirt and make mud pies. lle also had a bed of his own in the garden, in which he would plant peas, corn, potatoes, etc., but he was always digging them up to see if they were growing. Some rolled away, and after awhile a pea vine and a few red radishes grew up. As soon as they were big enough to eat, he pulled them up and ate them, without washing the dirt off.

الک پسر کوچکی پنج ساله بود، با چهره ای گرد و گلگون، احاطه شده با موهای مجعد قهوه ای تیره، یک جفت چشم قهوه ای خندان، و دهانی که انگار فقط برای سوال کردن ساخته شده بود. نام اصلی او اسکندر بود که نام پدربزرگش بود، اما او را به اختصار الک صدا می کردند. او هیچ برادر، خواهر یا پسر عمویی نداشت که با آنها بازی کند، بنابراین همیشه در باغ یا باغچه بود و با پرندگان، پروانه ها و ملخ ها بازی می کرد، یا در خاک بازی می کرد و پای گلی درست می کرد. لله برای خودش تختی هم در باغ داشت که در آن نخود، ذرت، سیب زمینی و غیره می کاشت، اما همیشه آنها را کند می کرد تا ببیند آیا رشد می کنند یا خیر. بعضی از آنها دور شدند و بعد از مدتی یک درخت نخود و چند تربچه قرمز رشد کردند. به محض اینکه آنها به اندازه کافی بزرگ شدند که بتوانند بخورند، آنها را بالا کشید و بدون اینکه خاک را بشوید، خورد.

One day he was digging away in his garden bed, after a hard rain, when he spied a long red worm. Now Aleck was not afraid of anything, but he thought this was such an ugly worm, so he moved off a little way, sat down on a lump of dirt, and looked at the worm for several minutes, while it raised its head from the ground and looked at him. Aleck could finally keep from asking questions no longer, and he said to the worm, "You are not pretty."

یک روز بعد از یک باران سخت در بستر باغش حفاری می کرد که یک کرم قرمز بلند را جاسوسی کرد. حالا الک از هیچ چیز نمی ترسید، اما فکر می کرد این کرم زشتی است، بنابراین کمی دور شد، روی یک توده خاک نشست و برای چند دقیقه به کرم نگاه کرد، در حالی که سرش را از روی زمین بلند کرده بود. زمین و به او نگاه کرد. الک بالاخره نتوانست دیگر سوالی نپرسد و به کرم گفت: "تو زیبا نیستی."

The worm said, "No," very meekly.

کرم بسیار متواضعانه گفت: نه.

"You can't dance?"

"تو نمیتونی برقصی؟"

"No."

"نه."

"Nor sing?"

"نه بخوان؟"

"No."

"نه."

"And you can't learn your letters?"

"و شما نمی توانید حروف خود را یاد بگیرید؟"

"No."

"نه."

"Nor fly?"

"نه پرواز؟"

"No."

"نه."

"Butterflies can fly," said Aleck.

الک گفت: پروانه ها می توانند پرواز کنند.

"Yes."

"بله."

"And bees can hum."

"و زنبورها می توانند زمزمه کنند."

"Yes."

"بله."

"But you can do nothing, can you?"

"اما شما هیچ کاری نمی توانید انجام دهید، می توانید؟"

"Yes, I can," very loudly replied the worm. This startled Aleck so that he fell off the lump of dirt, but got up and sat down again. The worm continued: "I can do something that neither boys, bees nor butterflies can do."

کرم با صدای بلند پاسخ داد: بله، می توانم. این باعث شد که الک از روی توده خاک بیفتد، اما بلند شد و دوباره نشست. کرم ادامه داد: من می توانم کاری را انجام دهم که نه پسرها، نه زنبورها و نه پروانه ها نمی توانند انجام دهند.

Aleck again said, "What?"

الک دوباره گفت: چی؟

"Take up your spade," said the worm, "and cut me in two pieces."

کرم گفت: بیل خود را بردار و مرا دو تکه کن.

"Oh, but that would be cruel!"

"اوه، اما این بی رحمانه خواهد بود!"

"Not if I tell you to do it."

"نه اگر به شما بگویم این کار را انجام دهید."

"But it will hurt you."

"اما این به شما صدمه می زند."

"No, it will not."

"نه، نمی شود."

"Are you quite sure?"

"آیا کاملا مطمئن هستید؟"

"Yes, quite," said the worm.

کرم گفت: بله، کاملاً.

So Aleck took the spade and did as the worm bid, and lo! and behold! the one half crept away, and the other half crept another way, and the head, looking back, said, "Can you and the bees and the butterflies do this?"

پس الک بیل را گرفت و همان طور که کرم خواست عمل کرد، و اینک! و ببین! نیمی خزید و نیمی دیگر راه دیگری خزید و سر در حالی که به عقب نگاه می کرد گفت: آیا شما و زنبورها و پروانه ها می توانید این کار را انجام دهید؟

Aleck said "No," and as the worm moved off he said, "Good-bye, Aleck," and Aleck said, "Good-bye, worm," and down he sat again, and thought and thought what a strange worm it was.

الک گفت "نه" و همانطور که کرم حرکت می کرد گفت "خداحافظ الک" و الک گفت: "خداحافظ کرم" و دوباره نشست و فکر کرد و فکر کرد که چه کرم عجیبی است. بود.