When Adversity Knocks

وقتی بدبختی می زند

When Adversity Knocks

وقتی بدبختی می زند

When Adversity Knocks:

وقتی بدبختی می زند:

Mary was a young girl. She used to get annoyed with everything. She had a negative attitude towards life.

مریم دختر جوانی بود. او از همه چیز عصبانی می شد. او نگرش منفی نسبت به زندگی داشت.

Once, when she felt that life was unbearable, she asked her father what to do. She told him that if she was able to manage and solve one problem, another one followed quickly.

یک بار که احساس کرد زندگی غیرقابل تحمل است، از پدرش پرسید که چه کار کند؟ او به او گفت که اگر بتواند یک مشکل را مدیریت و حل کند، مشکل دیگری به سرعت دنبال می شود.

Her father consoled her and took her to the kitchen. He asked Mary to take a potato, an egg and two spoons of tea leaves. Mary was surprised, and asked her father, "Do you want me to cook?"

پدرش او را دلداری داد و به آشپزخانه برد. از مریم خواست که یک سیب زمینی، یک تخم مرغ و دو قاشق چای خوری بردارد. مریم تعجب کرد و از پدرش پرسید: می خواهی آشپزی کنم؟

"No," her father said.

پدرش گفت: نه.

He then took three vessels and poured one cup of water in each vessel. The vessels were placed on the stove. Once the water started to boil, he dropped the potato in a vessel, egg in the second one and the tea leaves in the third one.

سپس سه ظرف برداشت و در هر ظرف یک فنجان آب ریخت. ظروف روی اجاق قرار گرفتند. وقتی آب شروع به جوشیدن کرد، سیب زمینی را در ظرف، تخم مرغ را در ظرف دوم و برگ های چای را در ظرف سوم ریخت.

"Why are you doing all these things?" Mary asked, really annoyed with her father.

"چرا این همه کار را می کنی؟" مری که واقعاً از پدرش عصبانی بود پرسید.

"Just wait fifteen minutes," said her father.

پدرش گفت: فقط پانزده دقیقه صبر کن.

The impatient daughter managed to wait for around 15 minutes.

دختر بی حوصله توانست حدود 15 دقیقه صبر کند.

Father removed the potato from the pot and placed in a plate. He did the same with the eggs. He filtered the tea decoction using a cup.

پدر سیب زمینی را از قابلمه بیرون آورد و در بشقاب گذاشت. او همین کار را با تخم مرغ انجام داد. او جوشانده چای را با استفاده از فنجان صاف کرد.

Now, he placed the two plates, one with the potato and the other with the egg, and the cup of tea in front of Mary.

حالا دو بشقاب یکی با سیب زمینی و دیگری با تخم مرغ و فنجان چای را جلوی مریم گذاشت.

He asked Mary, "What do you see?"

از مریم پرسید: چه می بینی؟

"Potato, egg and a cup of tea," said Mary.

مری گفت: سیب زمینی، تخم مرغ و یک فنجان چای.

"No, you are wrong," said her father. "Look at it closely and answer me."

پدرش گفت: نه، تو اشتباه می کنی. از نزدیک به آن نگاه کن و به من جواب بده.»

Mary replied the same.

مریم هم همینطور جواب داد.

"Now touch it and answer me."

"حالا آن را لمس کن و به من جواب بده."

The potato was cooked and was soft, the egg was boiled hard, and the tea carried a nice aroma.

سیب زمینی پخته بود و نرم بود، تخم مرغ به سختی آب پز شد و چای عطر خوبی داشت.

Mary couldn't find the correct answer.

مریم نتوانست پاسخ صحیح را پیدا کند.

Her father said, "The potato was so hard and strong before it was boiled; now it has turned soft and smooth. Also, the egg was delicate but after boiling it became hard. Sip the tea. It is delicious!"

پدرش گفت: سیب زمینی قبل از آب پز شدن خیلی سفت و قوی بود، حالا نرم و لطیف شده است، همچنین تخم مرغ لطیف بود اما بعد از جوشاندن سفت شد، چای را بنوشید، خوشمزه است!

Mary asked, "What does it mean father? I don't understand!"

مریم پرسید: پدر یعنی چه؟ من نمی فهمم!

"Each object responded differently to water. Each object was put under the same kind of circumstances, faced similar adversities, but reacted differently. The potato, when put in boiling water, became very weak. The soft egg became very hard when we put it in boiling water. And the tea leaves are unique. It changed the water itself, giving it a unique flavour and aroma! It gave something new."

هر شی به طور متفاوتی به آب واکنش نشان می‌دهد. هر شی تحت شرایط یکسانی قرار می‌گیرد، با ناملایمات مشابهی مواجه می‌شود، اما واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهد. سیب‌زمینی، وقتی در آب جوش قرار می‌گیرد، بسیار ضعیف می‌شود. تخم‌مرغ نرم زمانی که آن را می‌گذاریم بسیار سفت می‌شود. در آب جوش و برگ های چای بی نظیر هستند و طعم و عطر بی نظیری به آن دادند.

Mary understood that we can create something new and unique even when we experience adversities.

مری فهمید که ما می‌توانیم چیزی جدید و منحصربه‌فرد خلق کنیم، حتی وقتی سختی‌ها را تجربه می‌کنیم.

So, what are you? A potato, an egg, or a tea leaf?

پس تو چی هستی یک سیب زمینی، یک تخم مرغ یا یک برگ چای؟