Who is Wealthy

چه کسی ثروتمند است

Who is Wealthy

چه کسی ثروتمند است

Who is Wealthy:

چه کسی ثروتمند است:

Once a saint visited a town for some days. During his stay saint would pray silently sitting under a tree. People got to know about him and would come to visit him to ask solution for their problems.

یک بار یک قدیس برای چند روز از یک شهر دیدن کرد. قدیس در طول اقامتش بی صدا زیر درختی نشسته دعا می کرد. مردم با او آشنا می شدند و برای حل مشکلات خود به ملاقاتش می آمدند.

In that town lived a very wealthy merchant. After observing saint for few days, was deeply touched by saint’s devotion and sincerity.

در آن شهر یک تاجر بسیار ثروتمند زندگی می کرد. پس از چند روز مشاهده قدیس، عمیقاً تحت تأثیر ارادت و اخلاص قدیس قرار گرفتم.

One day wealthy man went to saint and offered him a bag of gold saying, “I know you will use this money for good of other.. Please accept it..”

روزی مردی ثروتمند نزد قدیس رفت و کیسه‌ای طلا به او تعارف کرد و گفت: می‌دانم که از این پول به نفع دیگران استفاده می‌کنی. لطفاً قبول کن.

Saint replied, “Please wait a moment. I am not sure if it would be right for me to take your money….”

سنت پاسخ داد: «لطفا یک لحظه صبر کنید. من مطمئن نیستم که آیا درست است که من پول شما را بگیرم یا نه…”

Saint questioned, “Are you wealthy?? Do you have more money at home??”

سنت پرسید: "آیا شما ثروتمند هستید؟ آیا پول بیشتری در خانه داری؟"

Merchant proudly replied, “Yes.. I have thousand of more gold coins at home..”

تاجر با افتخار پاسخ داد: "بله... من هزاران سکه طلای دیگر در خانه دارم."

Saint again questioned, “Do you want thousands of more gold coins??”

سنت دوباره پرسید: "آیا هزاران سکه طلای دیگر می خواهید؟"

Merchant replied, “Why not.. I work hard everyday to earn more money..”

تاجر پاسخ داد: "چرا که نه... من هر روز سخت کار می کنم تا پول بیشتری به دست بیاورم."

Saint questioned, “Do you wish for yet thousands more gold pieces more beyond that..?”

سنت پرسید: "آیا هزاران قطعه طلای دیگر را فراتر از آن آرزو می کنید؟"

Merchant replied, “Certainly.. Everyday i pray that i may earn more and more money..”

تاجر پاسخ داد: "مطمئنا... هر روز دعا می کنم که بتوانم پول بیشتری به دست بیاورم."

Saint pushed back the bag of gold to merchant and said, “I am sorry but i can not take your money..”

سنت کیسه طلا را به تاجر پس زد و گفت: متاسفم اما نمی توانم پول تو را بگیرم.

Merchant was surprised. He asked, “But why??”

بازرگان متعجب شد. پرسید: اما چرا؟؟

Saint replied, “A wealthy man can not take money from a beggar..”

سنت پاسخ داد: یک مرد ثروتمند نمی تواند از یک گدا پول بگیرد.

Wealthy man felt offended and spluttered, “How can you call me a beggar and yourself a wealthy man..?”

مرد ثروتمند احساس آزرده خاطر کرد و پراکنده شد، "چطور می توانی مرا گدا و خودت را مردی ثروتمند بنام...؟"

Saint smiled and replied, “I am wealthy because i am content with whatever i have.. and You are a beggar because no matter how much you possess still you are always dissatisfied and begging for more..”

سنت لبخندی زد و پاسخ داد: "من ثروتمندم چون به هر آنچه دارم راضی هستم... و تو گدا هستی زیرا هرچقدر هم که مال خودت باشد، باز هم همیشه ناراضی هستی و بیشتر التماس می کنی."

Moral: Key to Happiness is Being Content with Whatever we Have.

اخلاق: کلید خوشبختی این است که از هر آنچه که داریم راضی باشیم.