Why Anansi has Eight Skinny Legs

چرا آنانسی هشت پای لاغر دارد

Why Anansi has Eight Skinny Legs

چرا آنانسی هشت پای لاغر دارد

Why Anansi has Eight Skinny Legs:

چرا آنانسی هشت پای لاغر دارد:

Once upon a time, there lived a spider called Anansi. Though Anansi’s wife was a very good cook, the greedy spider loved nothing more than to taste other people’s food.

روزی روزگاری عنکبوت به نام آنانسی زندگی می کرد. اگرچه همسر آنانسی آشپز بسیار خوبی بود، اما عنکبوت حریص چیزی جز مزه کردن غذای دیگران دوست نداشت.

One day, Anansi stopped by to visit his friend, the rabbit.

یک روز آنانسی برای دیدن دوستش خرگوش به آنجا رفت.

‘Hmm!’ exclaimed the greedy spider as he entered the kitchen. ‘Those are really lovely greens you are cooking, Rabbit.’

عنکبوت حریص در حالی که وارد آشپزخانه شد فریاد زد: «هوم!» "این سبزیجات واقعاً دوست داشتنی هستند، خرگوش."

‘Why don’t you stay for dinner?’ replied the friendly rabbit. ‘The greens are not yet cooked, but they will be soon.’

خرگوش دوستانه پاسخ داد: "چرا برای شام نمی مانی؟" سبزی ها هنوز پخته نشده اند، اما به زودی آماده می شوند.

Anansi knew that if he stayed while the meal was still cooking, then rabbit would surely give him chores to do, and the greedy spider did not visit his friend in order to do chores.

انانسی می‌دانست که اگر تا زمانی که غذا هنوز در حال پختن است بماند، خرگوش حتماً کارهایی را به او می‌دهد تا انجام دهد، و عنکبوت حریص برای انجام کار به ملاقات دوستش نمی‌رود.

So Anansi said to the rabbit,

پس انانسی به خرگوش گفت:

‘Please forgive me, dear friend, but I have some things I must do right away. Why don’t I spin a length of web and tie one end around my leg and the other end around your cooking pot? That way you can tug on the web when the greens are cooked and I will come running back for dinner.’

"لطفا مرا ببخش، دوست عزیز، اما من کارهایی دارم که باید فورا انجام دهم. چرا تار طولی نچرخانم و یک سرش را دور پایم و سر دیگرش را دور قابلمه آشپزی شما نبندم؟ به این ترتیب می‌توانید وقتی سبزی‌ها پخته شد، وب را بکشید و من برای شام دوان دوان برمی‌گردم.»

Rabbit agreed that this was a very good idea, and so he tied Anansi’s web to his pot and waved his friend goodbye.

خرگوش پذیرفت که این ایده بسیار خوبی است، و بنابراین او تار Anansi را به دیگ خود گره زد و برای دوستش خداحافظی کرد.

Moments later, the greedy spider found himself walking past the house of his good friend, the monkey. And it just so happened that Monkey was also in the middle of preparing his dinner.

لحظاتی بعد عنکبوت حریص خود را در حال عبور از خانه دوست خوبش میمون دید. و اتفاقا میمون هم در وسط آماده کردن شامش بود.

‘Hmm!’ exclaimed the greedy spider as he entered the kitchen. ‘That is a lovely meal of beans and honey you are cooking, Monkey.’

عنکبوت حریص در حالی که وارد آشپزخانه شد فریاد زد: «هوم!» "این یک غذای دوست داشتنی از لوبیا و عسل است که در حال پختن آن هستید، میمون."

‘Why don’t you wait until they are cooked and then stay for dinner?’ replied the friendly monkey.

میمون دوستانه پاسخ داد: "چرا صبر نمی کنی تا پخته شوند و بعد برای شام بمانی؟"

Once again, Anansi knew that if he stayed while the meal was still cooking, then Monkey would surely give him chores to do, and the greedy spider had no desire to do chores.

یک بار دیگر، انانسی می دانست که اگر تا زمانی که غذا هنوز در حال پختن است بماند، میمون مطمئناً کارهایی را به او می دهد تا انجام دهد، و عنکبوت حریص تمایلی به انجام کارها ندارد.

So Anansi said to the monkey,

پس انانسی به میمون گفت:

‘I am very sorry, dear friend, but I have some things I must do right away. Why don’t I spin a length of web and tie one end around my leg and the other end around your cooking pot? That way you can tug on the web when the beans and honey are cooked and I will come running back for dinner.’

دوست عزیز خیلی متاسفم، اما کارهایی دارم که باید فورا انجام دهم. چرا تار طولی نچرخانم و یک سرش را دور پایم و سر دیگرش را دور قابلمه آشپزی شما نبندم؟ به این ترتیب می توانید وقتی حبوبات و عسل پخته شده اند، وب را بکشید و من برای شام دوان دوان برمی گردم.»

Monkey agreed that this was an excellent idea, and so he tied Anansi’s web to his pot and waved his friend goodbye.

میمون قبول کرد که این یک ایده عالی است، و بنابراین او وب Anansi را به دیگ خود گره زد و برای دوستش خداحافظی کرد.

On his way home, Anansi visited six more friends, all of whom were busy preparing their evening meals.

در راه خانه، آنانسی به دیدار شش دوست دیگر رفت که همگی مشغول تهیه غذای عصرانه خود بودند.

He visited the tortoise, the hare, the squirrel, the mouse, the fox, and last of all he visited his good friend, the hog.

او از لاک پشت، خرگوش، سنجاب، موش، روباه دیدن کرد و در آخر از دوست خوبش گراز دیدن کرد.

And on each visit, Anansi spun the same old story. And for each friend he spun a length of web for their cooking pot.

و در هر بازدید، آنانسی همان داستان قدیمی را می چرخاند. و برای هر یک از دوستان او یک تار طولانی برای دیگ آشپزی آنها چرخاند.

And so it was that all eight of Anansi’s legs were attached to different cooking pots by long lengths of web.

و به این ترتیب بود که هر هشت پای آنانسی با طول های طولانی تار به دیگ های پخت و پز مختلف متصل شد.

The greedy spider simply could not resist tricking each of his friends so that he might eat from every pot while avoiding any chores along the way.

عنکبوت حریص به سادگی نمی توانست در برابر فریب دادن هر یک از دوستان خود مقاومت کند تا بتواند از هر دیگ بخورد و در عین حال از انجام هر کاری در طول مسیر اجتناب کند.

Anansi was very much looking forward to all of the food, especially the hog’s sweet potato and honey dish which was always cooked to perfection.

Anansi بسیار مشتاقانه منتظر همه غذاها بود، به خصوص غذای سیب زمینی شیرین و عسل گراز که همیشه به طور کامل پخته می شد.

‘I have really outdone myself this time,’ thought the greedy spider. ‘So much lovely food to eat and I even avoided doing any chores in return! I wonder which pot of food will be ready first?’

عنکبوت حریص فکر کرد: «این بار واقعاً از خودم پیشی گرفته ام. "غذای بسیار دوست داشتنی برای خوردن و من حتی از انجام هر کاری در ازای آن اجتناب کردم! نمی دانم کدام دیگ غذا اول آماده می شود؟

Just then, Anansi felt one of the lengths of web tug at his leg.

درست در آن زمان، آنانسی یکی از طول های تار را در پای خود احساس کرد.

‘That must be the rabbit with his tasty dish of greens,’ thought the greedy spider.

عنکبوت حریص فکر کرد: «این باید خرگوش با غذای سبزی خوشمزه اش باشد.

But then another length of web tugged at another of Anansi’s legs.

اما سپس طول دیگری از تار به یکی دیگر از پاهای آنانسی کشیده شد.

‘Oh dear!’ he exclaimed out loud. ‘That must be the monkey with his pot of beans and honey.’

با صدای بلند فریاد زد: اوه عزیزم. "این باید میمون باشد با دیگ لوبیا و عسل."

Then another leg was tugged! And another! And another! Until all eight of Anansi’s legs were being pulled in different directions at once!

بعد یک پای دیگر کشیده شد! و دیگری! و دیگری! تا اینکه هر هشت پای آنانسی به یکباره به جهات مختلف کشیده شد!

Anansi dragged himself towards the river and jumped into the water so that all of his webs would be washed from his legs.

انانسی خود را به سمت رودخانه کشید و به داخل آب پرید تا تمام تارهایش از پاهایش شسته شود.

One by one the webs released their grip on his legs until the greedy spider was finally able to climb back onto the riverbank.

تارها یکی پس از دیگری چنگ خود را روی پاهای او رها کردند تا اینکه عنکبوت حریص سرانجام توانست به ساحل رودخانه برود.

When Anansi had recovered and managed to dry himself off, he noticed something very strange.

هنگامی که آنانسی بهبود یافت و توانست خود را خشک کند، متوجه چیز بسیار عجیبی شد.

All eight of his legs had been stretched.

هر هشت پایش کشیده شده بود.

Where once they were short and wide, now they were thin and long!

جایی که زمانی کوتاه و پهن بودند، حالا لاغر و بلند بودند!

‘Oh how could I have been so greedy?’ thought Anansi. ‘Now look at what has become of me. Not only do I have eight skinny legs, but now I must even cook my own dinner!’

آنانسی فکر کرد: «اوه چطور می‌توانستم اینقدر حریص باشم؟» حالا ببین چه بلایی سر من آمده است. نه تنها هشت پای لاغر دارم، بلکه حالا باید شام خودم را هم درست کنم!»

And that is why Anansi has eight skinny legs.

و به همین دلیل است که آنانسی هشت پای لاغر دارد.