Why Camel's Neck is Crooked?

چرا گردن شتر کج است؟

Why Camel's Neck is Crooked?

چرا گردن شتر کج است؟

Why Camel's Neck is Crooked?

چرا گردن شتر کج است؟

As you all know, Emperor Akbar was very impressed with Birbal's wisdom and greatly enjoyed his quick wit. One fine morning when Akbar was especially pleased with Birbal, as a gesture of appreciation, he promised to reward him with many valuable and beautiful gifts.

همانطور که همه می دانید، امپراتور اکبر بسیار تحت تأثیر خرد بیربال قرار گرفت و از هوش سریع او بسیار لذت برد. یک صبح خوب که اکبر از بیربال خشنود بود، به نشانه قدردانی، قول داد که هدایای ارزشمند و زیبای زیادی به او بدهد.

However, many days passed, and still there was no sign of even one gift. Birbal was quite disappointed with the king. Then one day, when Akbar was strolling down the banks of River Yamuna with his ever faithful Birbal at his side, he happened to notice a camel passing by. He asked Birbal why the neck of the camel was crooked. Birbal thought for a second and promptly replied that it might be because the camel may have forgotten to honour a promise. The holy books mention that those who break their word get punished with a crooked neck; perhaps that was the reason for the camels crooked neck.

با این حال، روزهای زیادی گذشت و هنوز هیچ نشانی از حتی یک هدیه وجود نداشت. بیربال از پادشاه بسیار ناامید شد. سپس یک روز، هنگامی که اکبر با بیربال همیشه وفادارش در کنارش در حال قدم زدن در کنار رودخانه یامونا بود، اتفاقا متوجه شتری شد که از آنجا می گذشت. از بیربال پرسید که چرا گردن شتر کج است؟ بیربال لحظه ای فکر کرد و بی درنگ پاسخ داد که ممکن است به این دلیل باشد که شتر فراموش کرده است به قولی احترام بگذارد. در کتب مقدس ذکر شده است که کسانی که حرف خود را می شکنند، گردن کجی مجازات می شوند. شاید این دلیل گردن کجی شتر بود.

Akbar soon realised his folly of making a promise to Birbal for gifts and not honouring it. He was ashamed of himself. As soon as they returned to the palace he immediately gave Birbal his justly deserved reward. As you can see, Birbal always managed to get what he wanted without directly asking for it.

اکبر خیلی زود متوجه حماقت خود شد که به بیربال قول هدیه داده و به آن احترام نمی گذارد. از خودش خجالت می کشید. به محض بازگشت به قصر، او فوراً به بیربال پاداش شایسته خود را داد. همانطور که می بینید، بیربال همیشه بدون اینکه مستقیماً آن را بخواهد، به آنچه می خواست می رسد.