Why does God takes Human form

چرا خداوند شکل انسان به خود می گیرد؟

Why does God takes Human form

چرا خداوند شکل انسان به خود می گیرد؟

Why does God takes Human form?

چرا خداوند شکل انسان به خود می گیرد؟

One day Akbar asked Birbal, “Why does God takes Human form when he can do everything just by his will..?”

روزی اکبر از بیربال پرسید: «چرا خدا به شکل انسان در می‌آید، در حالی که می‌تواند هر کاری را به خواست خود انجام دهد؟»

After listening to question Birbal asked Akbar to give him time to give him sometime so that he can think of way to give Akbar a suitable answer to this question.

بیربال پس از گوش دادن به سوال از اکبر خواست که به او مهلت دهد تا به او پاسخ دهد تا بتواند پاسخ مناسبی به این سوال بدهد.

Akbar agreed to wait.

اکبر پذیرفت که صبر کند.

In meantime, Birbal went to room of Akbar’s son. There Birbal went to maid who was looking after Akbar’s child and told her, “Today Akbar asked me one philosophical question and I have to give a proper answer to Akbar on a that question and for that i need your help.”

در همین حین بیربال به اتاق پسر اکبر رفت. در آنجا بیربال نزد خدمتکاری که مراقب فرزند اکبر بود رفت و به او گفت: امروز اکبر از من یک سؤال فلسفی پرسید و من باید در مورد آن سؤال به اکبر پاسخ مناسب بدهم و برای آن به کمک شما نیاز دارم.

Birbal continued, “Now listen carefully.. When Akbar come and sit by pool side to play with his child, hide his child inside. Instead bring a toy-child outside and pretend to tumble near pool and throw that toy-child into pool.”

بیربال ادامه داد: «حالا با دقت گوش کن. وقتی اکبر آمد و کنار استخر نشست تا با فرزندش بازی کند، فرزندش را در داخل مخفی کن. در عوض یک بچه اسباب‌بازی را بیرون بیاورید و وانمود کنید که نزدیک استخر می‌چرخد و آن بچه اسباب‌بازی را داخل استخر می‌اندازد.»

At end Birbal ensured her that she will not get in trouble for that. She was delighted to help Birbal and agreed to do so.

در پایان بیربال به او اطمینان داد که به خاطر آن دچار مشکل نخواهد شد. او از کمک به بیربال خوشحال شد و با انجام این کار موافقت کرد.

In evening as usual routine Akbar returned from his evening walk and sat on bench near pool to play with his son. After sitting there Akbar asked maid to bring his son there.

عصر طبق روال معمول اکبر از پیاده روی عصرانه خود برگشت و روی نیمکت نزدیک استخر نشست تا با پسرش بازی کند. اکبر پس از نشستن در آنجا از خدمتکار خواست تا پسرش را به آنجا بیاورد.

As per Birbal’s plan while bringing child to Akbar maid slowly walking by side of pool pretended to lose balance and threw toy-child into the tank.

طبق نقشه بیربال در حالی که کودک را نزد اکبر خدمتکار می آورد که به آرامی در کنار استخر راه می رفت وانمود کرد که تعادلش را از دست می دهد و کودک اسباب بازی را به داخل مخزن انداخت.

Akbar at once rushed and jumped into pool to rescue his son.

اکبر بلافاصله شتافت و برای نجات پسرش به استخر پرید.

Only then Birbal came with Akbar’s son and said, “Don’t worry. Here is your son.”

فقط بعد از آن بیربال با پسر اکبر آمد و گفت: «نگران نباش. اینجا پسرت است.»

Akbar got angry at his act and ordered him to be punished for this prank.

اکبر از این کار او عصبانی شد و دستور داد به خاطر این شوخی او را مجازات کنند.

Without wasting time Birbal said, “I have given practical answer to question you asked me today in the court. Even though there were so many servants to rescue your child still out of affection for your child you yourself jumped into pool.

بیربال بدون اتلاف وقت گفت: «من به سوالی که امروز در دادگاه از من پرسیدی پاسخ عملی دادم. با وجود اینکه خادمان زیادی برای نجات فرزندتان وجود داشت، باز هم به دلیل علاقه به فرزندتان، خودتان به داخل استخر پریدید.

Similarly, Although God can accomplish everything by mere willing yet he himself comes in this world in human form out of Love for his Devotees and to rescue them from trouble and Bless them with his presence.“

به همین ترتیب، اگر چه خداوند می تواند همه چیز را با اراده انجام دهد، اما خود او به شکل انسانی به این دنیا می آید و از عشق به فدائیان خود و نجات آنها از مشکلات و برکت حضور خود به آنها می آید.