Wise Old Man Reply>
پاسخ پیرمرد خردمند
Wise Old Man Reply
پاسخ پیرمرد خردمند
Wise Old Man Reply:
پاسخ پیرمرد خردمند:
Once a wise old man who lived in Himalaya used to visits local villages once a while.
زمانی پیرمرد خردمندی که در هیمالیا زندگی می کرد، هر چند وقت یک بار از روستاهای محلی دیدن می کرد.
During his visits to local villages he used to meet villagers and entertain them and sometimes amuse them with his abilities. His ability was to tell anyone about the contents they hold in their pocket without looking at them or tell them what they were thinking.
در سفرهای خود به روستاهای محلی با روستائیان ملاقات می کرد و از آنها پذیرایی می کرد و گاه با توانایی های خود آنها را سرگرم می کرد. توانایی او این بود که بدون اینکه به آنها نگاه کند، درباره محتویاتی که در جیب خود نگه می دارند بگوید یا به آنها بگوید که به چه چیزی فکر می کنند.
Villagers would visit him regarding their problems and find solutions. Every one in the village knew about wise old man talent and trusted him.
اهالی روستا با توجه به مشکلاتشان به دیدار او می رفتند و راه حل می یافتند. همه در روستا از استعداد پیر خردمند خبر داشتند و به او اعتماد داشتند.
Their lived a boy who decided to play a joke on old man, so that he can discredit his abilities in front of villagers and prove him to be a fake.
آنها پسری زندگی میکردند که تصمیم گرفت با پیرمرد شوخی کند تا بتواند تواناییهایش را در مقابل روستاییان بیاعتبار کند و ثابت کند که او جعلی است.
Boy knew that old man would be able to answer what object he was holding in his hand. So, Boy came up with an idea to trick old man. His idea was to hold that bird in his hands behind his back and ask old man.
پسر میدانست که پیرمرد میتواند پاسخ دهد چه شیئی در دست دارد. بنابراین، پسر به فکر فریب پیرمرد افتاد. ایده او این بود که آن پرنده را در دستانش پشت سرش بگیرد و از پیرمرد بپرسد.
He decided that once old man rightly state the object he was holding, he would ask old man if the bird was alive or dead.. If old man would say bird is alive then young man will crush birds neck and show him the dead bird and this would prove him wrong.. If old man replied bird is dead then he would leave the bird to fly away. This way he can prove he old man wrong and fraud.
او تصمیم گرفت که یک بار پیرمرد به درستی چیزی را که در دست دارد بیان کند، از پیرمرد بپرسد که آیا پرنده زنده است یا مرده. اگر پیرمرد بگوید پرنده زنده است، مرد جوان گردن پرنده را له کرده و پرنده مرده را به او نشان می دهد و این به او ثابت میکند که اشتباه میکند. اگر پیرمرد پاسخ دهد پرنده مرده است، پرنده را رها میکند تا پرواز کند. به این ترتیب او می تواند ثابت کند که پیرمرد اشتباه کرده و کلاهبرداری کرده است.
Following week when old man came to village, boy quickly caught a bird and hold it in his hands behind it’s back so that old man can’t see it.
هفته بعد که پیرمرد به روستا آمد، پسر به سرعت پرنده ای را گرفت و در دستانش پشت سرش گرفت تا پیرمرد نتواند آن را ببیند.
He walked up to old man and said, “Can you tell what’s in my hand??”
او به سمت پیرمرد رفت و گفت: "میتوانی بگویی در دست من چیست؟"
Old man replied, “You have a bird..”
پیرمرد جواب داد: تو یک پرنده داری.
Young man again questioned, “is it dead or alive?”
مرد جوان دوباره پرسید: "آیا مرده است یا زنده است؟"
Old man replied, “It is as you choose for it..”
پیرمرد پاسخ داد: «همانطور که تو انتخاب می کنی...»
After listening to old man reply young man realized that it’s not his ability but also wisdom of old man because of which everyone in village trusted him. He apologized for his arrogance and left.
پس از گوش دادن به پاسخ پیرمرد، جوان متوجه شد که این توانایی او نیست، بلکه خرد پیرمرد است و به همین دلیل همه در روستا به او اعتماد دارند. از گستاخی عذرخواهی کرد و رفت.
Moral:
اخلاقی:
Similar is with our life.. It’s our choice.
زندگی ما هم همینطور است. این انتخاب ماست.