Young Man Lost Opportunity

مرد جوان فرصت را از دست داد

Young Man Lost Opportunity

مرد جوان فرصت را از دست داد

Young Man Lost Opportunity:

مرد جوان فرصت را از دست داد:

It’s a story of young man who wanted to marry beautiful daughter of farmer. He went to father to ask for permission to marry his daughter.

داستان مرد جوانی است که می خواست با دختر زیبای کشاورز ازدواج کند. او نزد پدر رفت تا اجازه ازدواج با دخترش را بگیرد.

Farmer looked at him and said, “I will allow you to marry my daughter but you have to full fill one condition.”

کشاورز به او نگاه کرد و گفت: من به تو اجازه می دهم با دخترم ازدواج کنی، اما تو باید یک شرط را کامل رعایت کنی.

Further he continued and told him condition, “Son go out and stand out in field. A am going to release three bulls one at a time and you have to grab tail of any of three bulls. if you can catch tail of any one of three bulls then you can marry my daughter.”

در ادامه ادامه داد و به او شرط گفت: «پسرم برو بیرون و در میدان ایستادگی کن. من سه گاو نر را یکی یکی آزاد می کنم و شما باید دم هر یک از سه گاو را بگیرید. اگر بتوانی دم یکی از سه گاو نر را بگیری، می‌توانی با دختر من ازدواج کنی.»

Young man went to field and stood there waiting for bulls to be released.

مرد جوان به مزرعه رفت و در آنجا ایستاد تا گاو نر آزاد شود.

The barn door opened and came out one of the biggest bull he had ever seen. So he decided to let this one go and wait for second bull. So he went over to side and let bull pass through.

در انبار باز شد و یکی از بزرگترین گاوهایی که تا به حال دیده بود بیرون آمد. بنابراین تصمیم گرفت این یکی را رها کند و منتظر گاو دوم باشد. بنابراین او به یک طرف رفت و اجازه داد گاو از آن عبور کند.

Again next time barn opened for second bull. This one was bigger and even more fierece than previous bull. This time again boy thought that may be next one could be better choice so he ran to side and let bull pass through.

بار دیگر انبار برای گاو نر دوم باز شد. این یکی بزرگتر و حتی خشن تر از گاو قبلی بود. این بار دوباره پسر فکر کرد که شاید گزینه بعدی می تواند انتخاب بهتری باشد، بنابراین به طرفی دوید و اجازه داد گاو از آن رد شود.

Now door opened for third and came last bull. Boy got a big smile on his face. This was the weakest bull he had ever seen. So he positioned himself and was all set to take on bull and grab his tail. As bull came running by he jumped at exact movement. As he threw his hands to grab tail to his surprise this bull had NO Tail.

حالا در برای سوم باز شد و گاو آخر آمد. پسر لبخند بزرگی روی لبش نشست. این ضعیف ترین گاو نر بود که تا به حال دیده بود. بنابراین او در موقعیت خود قرار گرفت و آماده بود تا گاو نر را بگیرد و دم او را بگیرد. وقتی گاو نر می دوید، دقیقاً با حرکت پرید. همانطور که او دستانش را برای گرفتن دم پرت کرد در کمال تعجب این گاو نر دم نداشت.

Moral: Life is full of Opportunities. So Grab the first one.

اخلاق: زندگی پر از فرصت هاست. بنابراین اولین مورد را بگیرید.