Young Man’s Beautiful Plant

گیاه زیبای مرد جوان

Young Man’s Beautiful Plant

گیاه زیبای مرد جوان

Young Man’s Beautiful Plant:

گیاه زیبای مرد جوان:

One Young man lived in neighboring house of an old retired man. They both used to love gardening and take care of their plants in the garden. Young man always wanted his garden to look better and best than old man’s garden.

مرد جوانی در خانه همسایه پیرمردی بازنشسته زندگی می کرد. آنها قبلاً عاشق باغبانی بودند و از گیاهان خود در باغ مراقبت می کردند. مرد جوان همیشه دوست داشت باغش بهتر و زیباتر از باغ پیرمرد باشد.

Once they both planted identical sapling in their garden.

یک بار هر دو نهال مشابهی در باغ خود کاشتند.

Young man used to give a lot of water and manure to plants and old man used to give just little water and small amount of manure.

مرد جوان آب و کود زیادی به گیاهان می داد و پیرمرد آب کم و مقدار کمی کود می داد.

Young man plant grew into a beautiful green, leafy plant where as old man’s plant looked quite normal in front of young man’s plant.

گیاه مرد جوان به یک گیاه سبز و برگدار زیبا تبدیل شد که در آن گیاه پیرمرد در مقابل گیاه مرد جوان کاملاً عادی به نظر می رسید.

One night heavy rain occurred.

یک شب باران شدید رخ داد.

In morning when young man saw his garden he saw that plant which grew big and robust has got uprooted where as old man’s plant was unharmed.

صبح وقتي مرد جوان باغش را ديد، گياهي را ديد كه بزرگ و قوي شده بود، در جايي كه گياه پيرمرد آسيبي نديده بود، ريشه كرد.

Soon old man came out of his house to check on his garden.

به زودی پیرمرد از خانه بیرون آمد تا باغش را بررسی کند.

Young man went to old man and asked, “My plant was so big and green and still it was uprooted in last night rain where as your plant was just normal and yet it is not uprooted.. Why??”

مرد جوانی نزد پیرمرد رفت و از او پرسید: گیاه من خیلی بزرگ و سبز بود و هنوز در باران دیشب از ریشه کنده شد در حالی که گیاه شما طبیعی بود و با این حال کنده نشده است. چرا؟

Old man replied, “Look, you had supplied everything that a plant would need, in abundance.. plant did not have to go for search of it because of this roots of plant did not have to go deep down into soil.

پیرمرد پاسخ داد: "ببین، تو هر چیزی را که یک گیاه به آن نیاز داشت، به وفور فراهم کرده بودی... گیاه مجبور نبود به دنبال آن برود، زیرا این ریشه های گیاه مجبور نیست به اعماق خاک برود.

Where as i was supplying just enough to keep it alive and for rest of its need plants roots had to go down deep inside soil to fulfill it’s need.

جایی که من به اندازه کافی برای زنده نگه داشتن آن تامین می‌کردم و برای بقیه نیازش، ریشه‌های گیاهان باید به اعماق خاک فرو می‌رفتند تا نیاز آن را برآورده کنند.

That’s why your plant was not able to hold it in when hard weather comes.”

به همین دلیل است که گیاه شما نمی تواند آن را در هوای سخت نگه دارد.

Moral: Same rule Applies to Children too. What matter is not just the Outside but the Inside. We should Provide them with Enough for basic Need but After that We should Let them Learn on their Own. This will Help them to Become a Better and Strong person.

اخلاقی: همین قانون در مورد کودکان نیز صدق می کند. آنچه مهم است فقط بیرون نیست بلکه درون است. ما باید به اندازه کافی برای نیازهای اولیه آنها را فراهم کنیم، اما پس از آن باید به آنها اجازه دهیم خودشان یاد بگیرند. این به آنها کمک می کند تا به یک فرد بهتر و قوی تبدیل شوند.